من عاشق این روزهای پر جنب و جوش، و پر از نشاط قبل از عیدم. دقیقا این دو هفته آخر عید همه در تلاشند تا همه چیز رو برای یه دو هفته بی دردسر و درست حسابی جور کنن. دو هفته ای که آخراش همیشه به کرختی و کسلی منجر میشه و حتی ممکنه به اون خوبی که انتظارش رو داری پیش نره و اینو خودتم میدونی ولی بازم این دو هفته قبل از سال تحویل همه جا شلوغه و همه دارن یه چیزی می خرن و خلاصه شادن و می خندن و پیشاپیش عید رو به هم تبریک میگن. خریدهایی که تا حتی چند ساعت قبل از سال تحویل هم جنب و جوشش نمی خوابه و همچنان ادامه داره.
من عاشق این همه احساس هستی ای هستم که در وجود تک تک آدمهایی که در شهر وول می زنن، موج میزنه. امروز که از تخت طاووس می خواستم برم انقلاب. مسیر ولیعصر رو پیاده اومدم و از این همه شور و انرژی لذت بردم. بچه هایی که با یه حس افتخار و ذوق زدگی یه کیسه دستشون گرفتن که احتمالا لباس عیدشونه و خیلی خوشحالن که دو هفته تموم می تونن مدرسه نرن و بازی کنن. یا حتی اونایی شون که برای اون دامن چین چینه که مامانشون براشون نخریده یه بند زار می زنن:)
راه رفتن تو شلوغی خیابون ولیعصر لذت بخش بود چون می شد زندگی رو حس کرد با وجود آفتابی که توی چشمم می افتاد و بادی که دست بر دار نیست و می وزه و می وزه و همین جور هی می وزه! (بذار بوزه که اگه نوزه این آلودگی تهران خفمون میکنه!!)
ولی همه این شور و نشاط دقیقا با تحویل شدن سال جای خودش رو به یه یه آرامش بیخودی میده که اصلا قابل قیاس با روزهای قبل نیست. مثل بادکنکی که دو هفته آخر اسفند باد میشه و با فرارسیدن عید یه سوزن می زنن بهش و همه چیز می خوابه. حالا تو هم می تونی به جبران بی خوابی های گذشته بخوابی یا بشینی پای تلویزیون و کیف دی وی دی (دومی رو خیلی پایم!) یا فرت فرت بری مهمونی! مهمونی هم دو سه روز اولش که برات تازگی داره خوبه ولی بعدش دیگه تکراری میشه! شایدم بری مسافرت که تو این روزا ترافیک تهران صادر میشه به اقصی نقاط کشور و عوضش تهران صفای دیگه ای داره! (کلا در زمینه مسافرت نوروزی تجربه ای ندارم!)
پ.ن: در ضمن جواب کامنتهای پست قبل رو هم دادم :)

