تبليغاتX
رویاهای یک مرد

رویاهای یک مرد

:: گاه نوشت ها و نظرات شخصی من راجع به موضوعات پیرامون ::

بدشانسی یعنی وقتی خوش و خرم نامه ای را که از ETS آمده باز کنی و کلی احساس شور و شعف کنی بعد ببینی ای دل غافل تاریخ تولدت اشتباس! بعدم میل بزنی به ETS که من نوکرتم ولی مثکه اشتباه شده! اونام در جواب میل پر از عجز و التماست بگن Dear Alireza متاسفانه شما تا روز امتحان وقت داشتین که پروفایلتون رو ادیت کنید و الان دیگه کار از کار گذشته!

حالا خر بیار و باقالی بار کن! حالا هی داد بزن فریاد بزن به خدا به سر کچلتون قسم اون Alireza خود منم و خلاصه اشتباه شده و اینا!.........

خلاصه داداش هی نگو خوش شانسی خوش شانسی! ملت ریجکت میشن میگن بدشانسیم ولی دیگه من تو کار تقدیر موندم! این دیگه چه جورشه! ما در ابتدایی ترین مراحل هم بدشانسیم!

قضیه همون برگ است که با اراده خدا میافته دیگه! :)

پ.ن: از پشت صحنه اطلاع دادن ما فردا امتحان داریم ولی من اصلا حوصله ن..دا....رم!

پ.ن: ... یو گایز! :(

+ نوشته شده در  2008/12/14ساعت 21:34  توسط مرد  | 

اعجاب ما آدمها در اینست که وقتی هیچ دلیلی برای دلمشغولی و نگرانی و فکرهای آشفته نداریم و باید خوش باشیم و سرحال! یک موضوع بی پدر مادر علم می کنیم تا همیشه کلکسیون دغدغه هایمان پر ازدحام باقی بماند! و به این ترتیب بهترین روزها، ساعات، دقایق و حتی ثانیه هایمان را برای فرضیاتی که احتمال به واقعیت پیوستنشان اندکی بیش از صفر است به هدر می دهیم! این هم آن روی سکه اعجاز ذهن ماست. سکه ای روی اصلی اش همان "خواستن توانستن است" حک شده است!

+ نوشته شده در  2008/12/13ساعت 23:7  توسط مرد  | 

قدیم تر ها که بچه بودم وقتی می شنیدم که توی قرن بیستم زندگی می کنیم حس خوبی داشتم. تصورم از انسان های قرن بیستم نه تنها انسانهایی بود که به شیوه انسان های اولیه لباس نمی پوشیدن و تکنولوژی های به مراتب پیشرفته تری نسبت به قدیمی ها دارن، بلكه تصورم از انسان قرن بيستمي انساني روشنفكر بود كه مشكلاتش رو با مذاكره حل ميكنه. هميشه فكر مي كردم استعمار فقط توي كتاب هاي تاريخ بوده و ديگه دورانش به سر اومده. فكر مي كردم جاه طلبي پادشاهان فقط مال محمود خان غزنوي بود و حمله ايران به هند و جواهراتي كه به غنيمت برديم. فكر ميكردم انسان قرن بيستم تلاش ميكنه تا با زندگي اجتماعي و تفكرات بدون مرز زندگي بشر رو بهبود ببخشه! فكر ميكردم دوران كلاهتو بچسب باد نبره در كشورهاي بزرگ تموم شده و فقط ما مونديم و حوضمون. كه البته ما هم كم كم بهتر ميشيم. فكر ميكردم زندگي گل و بلبل بشري فرا رسيده.

 

كدوم قرن بيستم؟!

پيامبر اسلام بين اعراب جاهلي ظهور كرد كه دخترانشون رو زنده به گور مي كردند. حالا بعد از ۱۴ قرن هنوز هندي ها زناني كه پسر به دنيا نمي آورند را مي سوازنند. باورت مي شود كه در قرن بيست و يكم كه انقدر به زندگي در اين عصر پر شكوه مي نازيم كساني هستند كه به خاطر نعمتي كه خدا بهشان عطا مي كند، انسان واسطه اي را بدون آنكه تقصيري داشته باشد، مي سوزانند. من باور نكردم تا تصاويرش را در همين مستندهايي كه اين روزها زياد مي بينم ديدم. به كداام زندگي افتخار مي كنيم؟ به جاه طلبي پادشاهاني كه در تاريخ با سرباز سوار بر اسب و نيزه مي جنگيدند يا امروز كه با يك هواپيما مي آيند بالاي سرت و يك بمب اتمي ناقابل رها ميكنند در آسمان آبي ات! و در چند ثانيه همان مي شود كه گذشتگان با سالها جنگ به دنبالش بودند. قرن بيستم و تكنولوژي هاي پشت سرش فقط و فقط تلاشي بود براي زيباتر كردن خونريزي و نسل كشي و جاه طلبي و جنگ!

تازه به جمع همه اين ستاره هاي بشري قرن هاي اخير ماجراي دزدان دريايي رو هم بايد اضافه كرد كه بيشتر شبيه طنز ميمونه! اونم چه دزدهايي! كجاست آن آمريكاي هاليوودي كه همه دشمنان بشريت و انسانيت رو يك جا با يه حركت انتحاري لت و پار مي كنه! پس كو اون همه ادعا! دزدان دريايي كه اين همه كشتي رو مي دزدن و اونم نه يه قايق رو كه هنرشون كه به نظر من بايد بهشون مدال افتخار داد، دزديدن نفتكش غول پيكر عربستاني بود! با اون عظمتش دزديده شده! اينا فقط بلدن چهارتا بدبخت بيچاره توي عراق و افغانستان رو آواره كنن و باسه چهارتا مثل ما هم قيف بيان! بقيه اش يا طبل تو خاليه يا دست خودشون تو كار هست كه من دومي رو بيشتر قبول دارم! اينا پدرسوخته تر از اين حرفان!

قرن بيستم فقط راههاي انحطاط بشر را راحت تر كرد. قرن بيست و يكم هم نرخ انحطاط با سرعتي بيش از پيش ادامه مي دهد. فكرش را هم نمي كردم كه روزي در زندگي ام را ببينم كه عده اي انسان بي گناه در گوشه اي از كره خاكي اينگونه تحريم شوند. ببين من اصلا كاري ندارم كه آن عده اي كه در بخشي از خاورميانه خداي من را مي پرستند يا نه. عرب هستند يا آريايي. من كاري ندارم كه پيوندي با من دارند يا نه. حتي اگر همه شان تروريست هم بودند فرقي نمي كرد. اينكه عده اي در قرن باصطلاح تكنولوژي تنبيه دسته جمعي شوند و از امكانات اوليه زندگي محروم شوند فقط چون نمي پذيرند كه بايد محل سكونتشان را به زور ترك كنند يك مقداري شرم آور است. من كاري ندارم استيون اسپيلبرگ دوست دارد در فهرست شيندلر قيافه آدمهاي مظلوم را به خودش بگيرد و ساده لوحانه تلقين كند چون آلمانها آن كارها را كردند پس ما حق دارم همان كارها را با باقي ملل كنيم. جالب است صحنه هاي اين فيلم خيلي شبيه رفتارهاي غيرانساني است كه عليه مسلمانها مي شود. با اين تفاوت كه اينها را مي بينيم كه دارد اتفاق مي افتد و آنها را نديديم و سعي مي كنند باورمان شود. با اين تفاوت كه دنيا دوست دارد عليه ان موضع بگيرد و امروز حتي اعراب هم سكوت كرده اند چه رسد به دنيا كه بخواهد عليه يك سري ادم بدبخت موضع بگيرد!

ببين من اصلا بحثم فلسطين نيست. من بحثم چيز ديگري است. بيا از زاويه يك كسي كه بيرون از اين دنياست به آن نگاه كنيم. اين چه دنيايي است خدايا....ما به كجا ميرويم. جالب است همه كاسه كوزه ها هم سر مسلمونها خراب ميشه. خيلي جالبه واقعاً. اين سريال لاست رو نگاه كنيد. من نميدونم اون سعيد كجاش شبيه مسلمونهاست. اون از كثافت كارياش با اون دختره شنون! بعدم تازه رفيقاشم كه همه تروريست هاي حرفه اين! البته اين مسلمونهاي آمريكايي همينجورين تقريباً.

خلاصه جمع كنيد كاسه كوزه پيشرفت بشر و دوستي و صلح و تكنولوي رو بابا! صد رحمت به همون انسانهاي اوليه و گذشتگان كه ماكزيمم جنايتشون مغولها بودن كه سگشون شرف داشت به اين آدم نماهاي قرن بيست و يكمي!

ياحق.

+ نوشته شده در  2008/12/10ساعت 14:20  توسط مرد  | 

یه چند وقتیه در و دیوار ما رو دارن میندازن بیرون! تقریباْ همه باور کردن که بنده رو از شهریور آینده نخواهند دید! این باور خیلی سنگین در اذهان جا افتاده! اول از انستیتو شروع شد ولی خیلی جدی به همه جا سرایت کرده. دیگه تو خونه و بیرون خونه و انستیتو و محافل دوستان هم ابعاد تازه ای پیدا کرده!*

حالا با این اوصاف یه مشکل جدی ذهن من رو بشدت مشغول کرده و آنهم پیدا کردن معادلی برای تیکه کلام های خودمه! (داشتی؟ الان بزرگترین دغدغه ذهنیم همینه!!)

همانطور که دوستان مطلع هستند پرکاربرترین مورد مخصوصاْ در بلاد اجنبی ها، "کثافت کاری" است! بروبچ خدای تافل و جی آر ای مخ ها رو بیریزین رو دایره ببینیم چند مرده حلاجید و خلاصه چی تو چنته دارید؟

مثال: بچه جون کثافت کاری نکن!

یا مثلاً: - کجا بودی؟         - رفته بودم کثافت کاری!

مورد بسیار پر کاربرد بعدی "انصافاً" هستش! البته خودم actually رو پیشنهاد کردم که بچه ها قبول نکردن! باید مفهوم رو برسونه. لزومی نداره تحت الفظی باشه که!

مورد بعدی "حاجی" هست که به شدت کاربرد داره! تقریبا تمام ذکور در دانشکده لقب حاجی می گیرن!پس پیدا کردن جایگزین مهم میشه!

پس تا اینجا شد: کثافت کاری، انصافاً و حاجی!

مورد آخر "زیر آب زدن" می باشه! البته فکر کنم اونورا مثل اینجا زیر آب آدم رو سه سوت نزنن! ولی کار ار محکم کاری عیب نمیکنه داداش!

مثلاْ: فلانی روزی سه وعده زیرآب ما را میزند! :)  

(در ضمن این مثال کاملا جدی بود و واقعی! ولی حالا نمیگیم فلانی کیه! خودش باید خجالت بکشه دیگه!)

 

* انصافاً ما هیچ جا نمیریم!

پ.ن: البته واژه زیاده (مثل پلنگ و بنز و گودزیلا و خیلی های دیگه)! اینها مهمترین هاش هستن!

یاحق.

+ نوشته شده در  2008/12/8ساعت 23:4  توسط مرد  | 

به یاد دکتر قاضی مقدم!

یکی از اساتید ترم اولم در دانشگاه.

یادت بخیر.

روحت شاد و یادت گرامی.

+ نوشته شده در  2008/12/7ساعت 21:50  توسط مرد  | 

خوب شد بلاگفا برترین وبلاگها را انتخاب کرد تا بداینم و آگاه باشیم که بلاگهای پرطرفدار چه شکلی هستن و این نویسنده های خوشبخت چه کسانی هستن!

امروز به طور اتفاقی در صفحه اول بلاگفا تیتر اعلام نتایج نظرسنجی انتخاب برترین وبلاگهای فارسی رو دیدم! حتما توصیه میکنم برید ببینید که اگه دیر بجنبین از دستتون رفته!

اول فکر کردم با یه سری انتخاب مردمی و جالب طرف میشم! لینکها تک تک باز شدن! چشمتون روز بد نبینه هر چی بلاگ مزخرف و جلف و حال بهم زن بود انتخاب شده! این بلاگها که ما مسخره می کردیم که موس رو شکل قلب میکنن و عکس دو تا پسر دختر که بطرز فتوشاپ گونه ای در بغل هم آروم شدن و اینا میگذارن و بعدشم با یه فونت بزرگ چهار تا خط راجع به پاکیه عشق می نویسن! اینا انتخاب شدن! :))

حالا اینکه خوبه!

اون لینک بالا رو برین، بعد برید وبلاگ سوم! من شرمنده ام که بخوام لینکش رو اینجا بذارم. می ترسم بفهمه لینکش کردم بعد به اون روحیه لطیفش لطمه بخوره! ولی یه بخشی از آخرین پستش رو میذارم باسه تلطیف روحیه تون خوبه! مخصوصا تو که از صبح نشستی داری کد میزنی دیگه چشات قیلی ویلی میره!

تا آبرومون نرفته اینا رو بخونین که میخوام پاکش کنم!

آها راستی اسم بلاگشم اینه: پیشی بیا منو بخور!

توضیح بلاگ: کچلا نیان تو! (مسافر با توئه ها!)

 

شلاممممممممممممم....اینجا تهلان هشت   بنده لوزا ملوسک هشتم .. دالیArabic Veil  

خیلی خوشحالمممم .....

 

 

پ.ن: وردپرس چطوره؟

+ نوشته شده در  2008/12/4ساعت 21:38  توسط مرد  | 

گاهی اوقات زندگی مثل این سریال های تلوزیونی میشه. آدم دلش میخواد ببینه بعدش چی میشه. شاید نمک زندگیمون به همین تمام شدن هر قسمت این سریال دقیقا سر جای حساسشه.
+ نوشته شده در  2008/12/1ساعت 22:25  توسط مرد  | 


به نظر شما عكس زير متعلق به كدام دسته زير مي باشد؟

1) خارجي هاي مست
2) پيرمردان و پيرزن ساكن در خانه سالمندان
3) فيلم هاي هاليوود
4) آدمهاي الكي خوش
5) طرفداران اوباما
6) اساتيد دانشكده نفت دانشگاه استنفورد




پ.ن: از اونجايي كه من خيلي خفنم!!! و لابد ميخوام برم استنفورد :)) داشتم وب سايت دانشگاه استنفورد رو نگاه مي كردم وقتي اين رو ديدم كلي كيفور شدم! يكي اون مرد آخري باحاله با اون كراواتش كه عكس پنگوئن داره، يكي هم اون خانومه كه با تمام توان دهنشو باز كرده!! پس گزينه 6 صحيح بود!

ياحق.
+ نوشته شده در  2008/11/29ساعت 14:57  توسط مرد  | 

 

+ نوشته شده در  2008/11/27ساعت 21:22  توسط مرد  | 

دیگه عادت کردیم صبح که از در خونه میایم بیرون و کرکره انستیتو رو می کشیم بالا  یه بسم الله بگیم و منتظر هر اتفاقی باشیم. خلاصه دوره عجیب غریبی شده.

ولی انصافا انتظار نداشتم توی دانشگاه از بغل یه ماشین رد بشم و صدای سگ بیاد! وقتی بر میگردی ببینی یه سگ تو ماشینه و داره پارس میکنه! خلاصه اینم به خاطرات "فقط در فنی" اضافه شد. یک جورایی احساس کردیم در قلب منهتن داریم قدم میزنیم!

گفتیم عکسی بگیریم و دوستان رو هم به فیض اکمل برسونیم!

 

خوشگل بود البته. فقط نامردی کرد موقعی که داشتم عکس می گرفتم جاش رو عوض کرد والا نزدیکتر به صحنه بود!

پ.ن: از اونجایی که فقط هیئت علمی و دوستان می تونن ماشین بیارن توی دانشگاه پس نتیجه می گیریم این سگ برای یکی از اساتید یا فرزندان می باشد! به نوبه خود باعث افتخار است! :))

پ.ن: علیرضا شاکیه که چرا همه دپ زدیم! راستم میگه! خلاصه ما هم بیخیال این جنگولک بازی های اخیر شدیم و سیستم کامنتینگ را به حالت سابق باز می گردانیم! تکبیر!!

پ.ن: حالا که بحث سگ شد یادم افتاد! یک اصطلاحی در مهندسی نفت هست در قسمت ازدیاد برداشت از مخازن نفت که مخففش اینجوریه SAGD که عموما "سگ دی" خونده میشه  خلاصه کلی مایه خنده است! البته ما که عادت داریم ولی وقتی یه نفر آشنا نیست بعد خیلی جدی وسط بحث کلمه "سگ دی" مطرح میشه قیافه طرف دیدنی میشه!

پ.ن:

یاحق.

+ نوشته شده در  2008/11/24ساعت 21:31  توسط مرد  | 

یک چند وقتی است که هر دم از این باغ بری می رسد. چه "بری" هم می رسد! از اون نوع مزخرفش! هی با خودم گفتم دیگه این آخریشه! ولی خلاصه کلام این اواخر رکب خورده عالم شده ایم! هر کس در هر مقام و منصبی تا می تواند به ما رکب میزند و ما مدام حالمان را می بینیم که در قوطی می شود. مثل اینکه در باغی قدم بزنی و زیر هر درخت یک بار مورد عنایت پرندگاتن عالم قرار بگیری. حالا چرا همه این اتفاقات داره با هم و بصورت سری پشت سرهم پیش میاد لابد حکمتی داره ولی تاب و توان رو ازمون گرفته.

الان دلم میخواد یه کیسه بوکس گیر بیارم تا میتونم بزنم!

دیگه به اونجایی رسیده که نباس می رسید. و از همه بدتر اون چیزی که قدیم فکر میکردم تنها امیدم بود هم از دست رفته. (رجوع به پست های آرشیوی) امروز کمی توی بارون قدم زدم و فکر کردم. به اینکه چقدر بده تنها امید آدم به کسی باشه که در حد خودته! یاد داستان حضرت یوسف افتادم که برای توسل جستن به غیر خدا ۷ سال زندانی شد. و ما امروز شاید رکب می خوریم چون به غیرخدا دل بستیم. انقدر تحت تاثیر فیلم راز قرار گرفتم که دوست دارم همش مثبت فکر کنم ولی واقعا چیزی که اونها میگن حقیقت محضه؟ خیلی مطمئن نیستم. فاکتورهای محیطی هر چقدر هم که در مقابل نیروی انسان محدود باشن ولی هستن و غیر قابل صرفنظر نیست.

نمیدونم. هر چی هست حالم گرفته است و این حال گرفتگی داره کهنه میشه. مثل یه درد مضمن.

 

نوشته شده توسط رکب خورده عالم!

+ نوشته شده در  2008/11/23ساعت 15:3  توسط مرد  | 

وقتي يك شركتي لطف مي كند و اعلام آمادگي مي كند به فوق ليسانس اين مملكت با كلي منت ساعتي دو هزار تومان بدهد، تصميم مي گيرم براي ادامه زندگي ام يكي از دو راه مانده را انتخاب كنم:

1) يك عدد پيكان جوانان بخرم و بصورت خطي در ميدون امام حسين - راه آهن كار كنم! مطمئنا ديگه از دو تومان كه بيشتر در ميارم. تازه دربستي هم ميزنم حالشو مي برم!

2) .... (بعدا ميگم)


به محمدرضا و عليرضا: آقا من خدايي هرجور حساب مي كنم صرف نداره! :)) اگه شمام اينجوري دنبال نيروي كار ميگردين زهي خيال باطل! ديگه كارگر افغاني هم روزي 15-16 ميگيره! يعني ببين چقدر تحصيلكرده هاي مملكت بدبخت شدن كه يه آقاي به ظاهر متشخصي به خودش اجازه ميده ارزش شعور و سواد مهندسيمون رو در حد يه كارگر پايين بياره! تازه اين پيش فرض رو كه همه ميدونيم اين شركتها هر وقت دلشون درد بگيره يه چندغازي از حقوق دو سه سال پيش رو ميدن دستت! :دي

پ.ن: متاسفم!

پ.ن: فعلا قصد ندارم سيستم كامنتينگ داشته باشم. اگر پيامي داريد از جعبه سي باكس گوشه سمت چپ استفاده كنيد.

ياحق.

+ نوشته شده در  2008/11/22ساعت 16:38  توسط مرد  | 


 

Welcome to oil gass confrence!!

+ نوشته شده در  2008/11/21ساعت 9:0  توسط مرد  |