شیرازوووو از نگاه یک غیر شیرازوووو، مقیم در فــِـــلکه گازوووو!
یکشنبه
خودم هم نفهمیدم چی شد! ولی سفر شیرازمون کنسل شد. بلیط برگشت داریم ولی رفت نه! هیچ کسی هم نتونست برامون کاری بکنه. حتی اونهایی که همیشه می تونستن! شیراز طلسم شده بود! همه پروازها پر شده بودن آنهم در کمتر از چند ساعت.
دوشنبه
طبق معمول سر کلاس و گزارش نشستیم! ولی ساعت ۱۱ طی یک حرکت بدون توپ تصمیم می گیریم بریم پای پرواز و لیست انتظار. ساعت ۲ و نیم میرسیم فرودگاه. ایران ایر اصلا سیستم لیست انتظار نداره! آسمان هم میگه نداریم! تنها پروازهای شیراز برا این دو شرکت بود! قضیه منتفیه ولی برای دل خوشکنک صبر میکنیم تا پرواز آسمان بلکه فرجی بشه!
ساعت ۷ و نیم آسمان میگه شیراز کنسلی نداره! ولی اصفهان میشه رفت! :)
میریم اصفهان! هنوز هواپیما بلند نشده فرود میاد! ۴۰ دقیقه از تهران تا اصفهان بیشتر نیست! ساعت ۱۱ هم با ماشین میریم شیراز! ۸ ساعت توی راه! پدر پیر فلک اینجا بود که دراومد دیگه!
سه شنبه
اذان صبح ترمینال کاراندیش! هوا سرد، چیزی که می چسبه چند ساعتی خواب! ولی فرصتی نیست. دو ساعت بعد میریم کنفرانس! از اتفاقاتی که در کنفرانس افتاد صرفنظر مینماییم! :)) خوب بود! فقط همین!
بعد از کنفرانس هم سری به حافظیه زدیم. بیشتر شبیه عشرتکده و محلی برای کثافت کاری عشاق کاذب می نمود تا آرامگاه مردی بزرگ! در آن تاریکی و نور های کم چه کثافت کاری که نمی کردند این جوانان! یه ۷-۸ تا اتوبوس گشت ارشاد باید میومد یه حالی میداد به جمع خلاصه! و ما فهمیدیم شیراز یعنی عشق و صفا و حال و حول!
"فالوده شیرازی" با طعم آلبالو و تمشک هم توصیه می شود! :)
"همبر" شیرازی هم زدیم. چیز بدی نبود! کمی تند و فلفلی...(غذایی که با همبرگر معمول متفاوت است ولی نه از نظر ظاهر!)
چهارشنبه
باغ ارم، خلوت بود و دیدنی!

بستنی رو داشته باش! دونه ای ۲۰۰۰ تومان باسمون آب خورد ولی بوی کاکائوش هنوز دیوونم می کنه!

بعدم شاهچراغ و حمام وکیل و بازار وکیل و بازار شاهچراغ و ارگ کریمخان و موزه پارس و مسجد وکیل و سعدیه و دروازه قرآن! (برنامه فشرده بود کمی البته! :) )
پنج شنبه
تخت جمشید و باغ عفیف آباد!
پ.ن: فلسفه موزه و مکان های تاریخی در ایران حماقت محضه! یه نفر نیست بهت توضیح بده این چیزی که می بینی چی هست! حتی تخت جمشید با اون عظمت! البته شانس آوردیم یه راهنما داشت به یه گروه ۴۰ نفر دانشجوهای تاریخ یا هنر یا یه همچیم چیزی توضیح می داد. ما هم خودمون رو ملحق کردیم به گروه و اگر توضیحات راهنما نبود هیچ چیز نمی فهمیدیم! فقط بدیش این بود که این گروه ۴۰ نفره به کلی مونث بودن!!
پ.ن: شیراز راننده تاکسی های منصف تری داره! قیمتها از تهران کمتر بود تازه رادیو می گفت چرا راننده ها جای ۷۵ تومان ۱۰۰ تومان میگیرن! برای مسیری که توی تهران دست کم ۲۰۰ باید بدی! اونها هم با همین تورم و وضع اقتصادی زندگی میکنن که ما در تهران! ولی آدم ترن!
پ.ن: شیرازی ها کلا آدمهای تابلویی هستن! لهجه تابلویی در حد غلام پیروانی که هی میگه فوتبال کـِــردیم! مثلا به فلکه گاز میگن felke gazoo که بسی جالب بود! مخصوصا موقع آدرس پرسیدن، پروسس کردن جوابی که می شنیدیم کمی خاطره انگیرناک بود! ضمنا یه مقداری تنبل تشریف دارن :) جالب توجه شما ساعت 3-4 بعدازظهر پنج شنبه شهر مثل روزهای عزاداری تهران بود و همه جا تعطیل!
پ.ن: ورزشگاه حافظیه روبروی آرامگاه حافظ هست و هر دفعه که بازی میشه بنده خدا حافظ تو گور می لرزه! دیروز اوباش شیراز جمع بودن جلوی حافظیه. به بهانه بازی پیروزی و مقاومت!
پ.ن: دیروز یک نم باران زد! در حد جزئی! رادیو میگفت: "جز برای کارهای ضروری از خانه خارج نشوید!!" ما نیز به توصیه رادیو گوش نموده و رفتیم تخت جمشید! :))
پ.ن: بهترین زمان سفر همین موقع هست! توصیه میکنم برید بگردید. هم خلوته و هم هوا عالیه!
پ.ن: خوبه حداقل یه بلاگر شیرازی می شناختیم! حسابی کمک کرد مخصوصا برای سوغات! دستش درد نکنه! با زحمتهای ما! :دی
پ.ن: الان کلی کار دارم! یه عالمه کار تعویقی!
پ.ن: در مجموع شیراز شهر خوبیه و اگر روزی بتونم از تهران بکنم و برم یه جای دیگه زندگی کنم بهش فکر میکنم! تهران دیگر شهر زندگی نیست! مخصوصا با آن ابر ترافیک های جدیدش!
یاحق.