تبليغاتX
رویاهای یک مرد

رویاهای یک مرد

:: گاه نوشت ها و نظرات شخصی من راجع به موضوعات پیرامون ::

مدتها بود که میخواستم فیلم باصطلاح ضد ایرانی "پرسپولیس" رو ببینم. زیاد ازش چیزی نشنیده بودم ولی فقط می دونستم مرجان ساتراپی فیلمی ساخته علیه ما. فکر می کردم چیزی تو مایه های بدون دخترم هرگز و یا ۳۰۰ باشه. خلاصه کنجکاوی ادامه داشت حدود یکسال. در این مدت از یوتیوب بخشهایی از فیلم رو دیده بودم ولی چون زبان فیلم فرانسه بود هیچی نفهمیدم.

دیروز موفق شدم فبلم کامل رو دانلودش کنم!

امروز هم با سرچ زیرنویس انگلیسی اش همه شرایط جور شد تا فیلم رو ببینم.

در ادامه مطلب نظرم رو می نویسم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/9/18ساعت 21:29  توسط مرد  | 

امروز نتايج داوري مقالات كنگره مهندسي شيمي اعلام شد.
وقتي نتايج رو مي ديدم اول كلي خنديدم! خدايي از اول ماه رمضون انقدر نخنديده بودم! بعدشم گفتم عجب اشتباهي كرديم فكر كرديم كنفرانس اينا آدم حسابي شده! كاش همون چيزا كه داشتيم رو مي فرستاديم!
يكي از بچه هاي ورودي 81 مون كه الان سرباز شده و بيشتر به علت جنبه طنزش معروف بود تركونده. اين آدم كه توي مقالاتش كه همش عددسازي آزمايشگاه بود و پاش رو توي آزمايشگاه نگذاشته بود، خودش رو ميزد از طرف "شركت نفت و گاز ...." شركتي كه وجود خارجي نداشت و سياستي بود براي خفن جلوه دادن خودش!
اين رفيق ما در دوران مقدس سربازي براي اين كنفرانس 7 تا مقاله پذيرفته شده داره!!

خيلي باحاليم!
نه؟ :))
+ نوشته شده در  2008/9/14ساعت 15:26  توسط مرد  | 

 

اگه ریشه هات محکمه برو

ولی اونجا بدنبال ریشه نرو

 

پ.ن: بدجوري راست ميگه.


پ.ن (اضاف گشت): رئیس کمیته داوران در دفاع از مسعود مرادی داور بازی پرسپولیس مس کرمان در مصاحبه با بیست و سی: "آقای مرادی کارشون عالی بود.....ایشون بین نمره عالی و خیلی عالی, نمره خیلی خوب گرفتن!" [نیش]

 

+ نوشته شده در  2008/9/13ساعت 18:29  توسط مرد  | 

پست قبلی (۱۸۴) رو شنبه زدم و امروز سه شنبه است. تاحالا ۱۵ نفر کامنت گذاشتن و این خیلی جالبه که نفر ۱۵ ام اولین کسی بود که سوتی رو فهمید!

من همیشه چیزی که می نویسم رو اول از همه خودم می خونم که اشکال نداشته باشه. ابن بار دیدم سوتی دادم ولی گفتم میگذارم باشه ببنیم کی می فهمه! هیچکس تو این ۴ روز نفهمیده بود. شایدم دقیق نخونده بود. 

ولی نکته اینه که ۴ تا ۲۵۰ سی سی میشه یه لیتر نه دو لیتر!

حالا اینا به کنار ولی من واقعا نگفتم که آب و غذا خوردن بقیه برام مهمه یا روزه داری رو برام سخت می کنه.

ولی شما باشی نمی گی فلانی ....!!

بابا تو ماه رمضون توی اتاق دختره اومده با دوتا پسر دیگه سر مزه پاستیل دعوا می کنن! (الان میگم دعوا می کردن ولی به تعبیر بعد افطار لاس میزنن به قول بابای نادیا) هی میگه من نوشابه اش رو میخوام! اون یکی میگه من چی چی اش رو میخوام!

همه اینا رو گفتم ولی اصن مهم نیست! انصافا بیشتر برام جنبه طنز داشت! :)) مخصوصا وقتی ساعت یک بعد از طهر در اوج گشنگی در میزنن و می بینی پیک موتوری ناهار اورده! :))

یاحق.

+ نوشته شده در  2008/9/9ساعت 21:7  توسط مرد  | 

با اینکه هنوز فقط چند روز از ماه رمضان گذشته ولی بشدت احساس می کنم تحلیل رفتم. دیگه کم کم دارم میافتم! انصافا روزه هایی که تا چهار پنج سال پیش می گرفتیم در مقابل روزه های امسال روزه کله گنجشکی حساب می شن! خلاصه که خداجون خیلی مخلصیم ولی من یکی نمیتونم ساعت ۸ شب خودم رو ریکاور کنم برای فرداش! خودت يه معجزه اي كن. تازه بنده خدا معده هم که ۱۵ ساعته چیزی نرفته توش، سر افطار ديگه نمي تونه پذيراي چيز جديدي باشه!

حالا همه اينا به كنار، امسال اصلا چهره شهر شبيه ماه رمضان نيست. توي اتاقمون توي انستيتو كه ۵-۶ دانشجو از يه استاد ديگه هم هستن كه مدام اين سيستم سماور و بيسكوييتشون به راهه! تازه يكي از اين دختراي دم بريده شون امروز شاكي بود كه چرا به آبدارچي ميگم چايي بده، ميگه ماه رمضونه!!

ميريم خيابون مي بيني طرف يه بطري دو ليتري آب دستشه، داره مي خوره! حالا قبل ماه رمضون ۲۵۰ سي سي دستشون بود نميدونم الان چرا ۴ برابر ميارن بيرون!!

ميريم شركت، ملت دم به دم ميان از آبسرد كن قلپ قلپ (دقيقا با همين صدا و تصوير آبي كه زير پوست گلو داره پايين ميره) آب نوش جان مي كنن.

حالا يكي مسافر، يكي بيمار ولي انصافا اين هم اتاقي هاي ما توي انستيتو صد تاي منم ميخورن از سرحالي!

به نظرم كم كم داره بي اعتقادي  و احترام نگذاشتن به ارزش هاي ديگران يه جور ارزش ميشه! انشالله كه اينطور نباشه و من اشتباه مي كنم.

ياحق.

+ نوشته شده در  2008/9/6ساعت 14:27  توسط مرد  | 

یه مدتیه حس نوشتن و بلاگ خوانی در من کور شده! شایدم بخاطر مشغله کاریه! :))

از ۸ صبح که میریم دانشگاه تا افطار. بعد از افطار هم یه فیلمی ببینیم باید بریم بخوابیم!

حالا این کمیک ها رو دیدم حال کردم، گفتم شمام به فیض برسین! فیض اکمل!

این اولیش:

این دومیش:

این سومیش:

این چهارمیش:

این پنجمیش:

این هم آخریش:

 

یاحق.

+ نوشته شده در  2008/9/5ساعت 14:12  توسط مرد  | 



از این فیلم، از این زوج جوان و از این عکس خوشم میاد!


پ.ن: می بینم که جوابای کنکور اومده و همه رفتن شریف! :) هرچند شریف هم پخی نیست و ماکزیمم در حد فنی خودمونه ولی مزیتش اینه که محیطش جدیده و مجبور نیستن آدمهای تکراری ببینن!


+ نوشته شده در  2008/8/26ساعت 23:13  توسط مرد  | 

میگم فلانی خواستی میل بزنی به استادا به منم یه فوروارد بکن، میخوام ببینم چی میگی بهشون دستم بیاد!

طفره میره!

میگم ما که رشته مون فرق میکنه، دپارتمان و دانشکده مون هم فرق میکنه!

میگه آخه ظرفیت پذیرش دانشجوی پی اچ دی محدوده! رقابته دیگه بهرحال!

دیگه چیزی ندارم که بگم! :))

 

پ.ن: از هیچی تو عمرم به اندازه این پنج سال درس خوندن تو فنی خاطره ندارم! :)

+ نوشته شده در  2008/8/24ساعت 21:41  توسط مرد  | 

داشتم بلاگ یکی از بچه هایی رو می خوندم که الان عمره دانشجویی رفته و از مدینه و مکه بلاگش رو آپ می کنه، وقتی به طواف نساء رسیدم، کلی یاد خاطرات حج مون افتادم. (یادته امیرو؟!)

عجب داستان خاطره انگیزی بود این طواف نساءمون! دهنمون صاف شد تا یه طواف درست حسابی بکنیم...هر دفعه یه چیزی می شد، یه دفعه این نظافتچی ها میومدن راه رو می بستن و ما رو از فاصله مجاز دور میکردن، یه دفعه حاجی میگفت نکنه آب وضوتون غصبی بوده؟، تکرار کنید! و الی اخر!

از اون که بگذریم نمازمون اگه اشتباه نکنم در "باب النساء" هم از خاطرات مفرح سفر بود. :))

یاحق.

+ نوشته شده در  2008/8/22ساعت 12:23  توسط مرد  |