دیروز موفق شدم فبلم کامل رو دانلودش کنم!
امروز هم با سرچ زیرنویس انگلیسی اش همه شرایط جور شد تا فیلم رو ببینم.
در ادامه مطلب نظرم رو می نویسم.
ادامه مطلب
:: گاه نوشت ها و نظرات شخصی من راجع به موضوعات پیرامون ::
دیروز موفق شدم فبلم کامل رو دانلودش کنم!
امروز هم با سرچ زیرنویس انگلیسی اش همه شرایط جور شد تا فیلم رو ببینم.
در ادامه مطلب نظرم رو می نویسم.
اگه ریشه هات محکمه برو
ولی اونجا بدنبال ریشه نرو
پ.ن: بدجوري راست ميگه.
پ.ن (اضاف گشت): رئیس کمیته داوران در دفاع از مسعود مرادی داور بازی پرسپولیس مس کرمان در
مصاحبه با بیست و سی: "آقای مرادی کارشون عالی بود.....ایشون بین نمره
عالی و خیلی عالی, نمره خیلی خوب گرفتن!" [نیش]
من همیشه چیزی که می نویسم رو اول از همه خودم می خونم که اشکال نداشته باشه. ابن بار دیدم سوتی دادم ولی گفتم میگذارم باشه ببنیم کی می فهمه! هیچکس تو این ۴ روز نفهمیده بود. شایدم دقیق نخونده بود.
ولی نکته اینه که ۴ تا ۲۵۰ سی سی میشه یه لیتر نه دو لیتر!![]()
حالا اینا به کنار ولی من واقعا نگفتم که آب و غذا خوردن بقیه برام مهمه یا روزه داری رو برام سخت می کنه.
ولی شما باشی نمی گی فلانی ....!!
بابا تو ماه رمضون توی اتاق دختره اومده با دوتا پسر دیگه سر مزه پاستیل دعوا می کنن! (الان میگم دعوا می کردن ولی به تعبیر بعد افطار لاس میزنن به قول بابای نادیا) هی میگه من نوشابه اش رو میخوام! اون یکی میگه من چی چی اش رو میخوام!![]()
همه اینا رو گفتم ولی اصن مهم نیست! انصافا بیشتر برام جنبه طنز داشت! :)) مخصوصا وقتی ساعت یک بعد از طهر در اوج گشنگی در میزنن و می بینی پیک موتوری ناهار اورده! :))
یاحق.
حالا همه اينا به كنار، امسال اصلا چهره شهر شبيه ماه رمضان نيست. توي اتاقمون توي انستيتو كه ۵-۶ دانشجو از يه استاد ديگه هم هستن كه مدام اين سيستم سماور و بيسكوييتشون به راهه! تازه يكي از اين دختراي دم بريده شون امروز شاكي بود كه چرا به آبدارچي ميگم چايي بده، ميگه ماه رمضونه!!
ميريم خيابون مي بيني طرف يه بطري دو ليتري آب دستشه، داره مي خوره! حالا قبل ماه رمضون ۲۵۰ سي سي دستشون بود نميدونم الان چرا ۴ برابر ميارن بيرون!!
ميريم شركت، ملت دم به دم ميان از آبسرد كن قلپ قلپ (دقيقا با همين صدا و تصوير آبي كه زير پوست گلو داره پايين ميره)
آب نوش جان مي كنن.
حالا يكي مسافر، يكي بيمار ولي انصافا اين هم اتاقي هاي ما توي انستيتو صد تاي منم ميخورن از سرحالي!
به نظرم كم كم داره بي اعتقادي و احترام نگذاشتن به ارزش هاي ديگران يه جور ارزش ميشه! انشالله كه اينطور نباشه و من اشتباه مي كنم.
ياحق.
از ۸ صبح که میریم دانشگاه تا افطار. بعد از افطار هم یه فیلمی ببینیم باید بریم بخوابیم!
حالا این کمیک ها رو دیدم حال کردم، گفتم شمام به فیض برسین! فیض اکمل!
این اولیش:

این دومیش:

این سومیش:

این چهارمیش:

این پنجمیش:

این هم آخریش:

یاحق.

طفره میره!
میگم ما که رشته مون فرق میکنه، دپارتمان و دانشکده مون هم فرق میکنه!
میگه آخه ظرفیت پذیرش دانشجوی پی اچ دی محدوده! رقابته دیگه بهرحال!
دیگه چیزی ندارم که بگم! :))
پ.ن: از هیچی تو عمرم به اندازه این پنج سال درس خوندن تو فنی خاطره ندارم! :)
عجب داستان خاطره انگیزی بود این طواف نساءمون! دهنمون صاف شد تا یه طواف درست حسابی بکنیم...هر دفعه یه چیزی می شد، یه دفعه این نظافتچی ها میومدن راه رو می بستن و ما رو از فاصله مجاز دور میکردن، یه دفعه حاجی میگفت نکنه آب وضوتون غصبی بوده؟، تکرار کنید! و الی اخر!
از اون که بگذریم نمازمون اگه اشتباه نکنم در "باب النساء" هم از خاطرات مفرح سفر بود. :))
یاحق.