تبليغاتX
رویاهای یک مرد

رویاهای یک مرد

:: گاه نوشت ها و نظرات شخصی من راجع به موضوعات پیرامون ::

تو رو خدا ببین گندش تا کجا بالا اومده که اینا تو خبرنامه الکترونیکی که میزنن به اعضا مجبور شدن اینو منعکس کنن! و البته تهدید!!

 

Be Responsible About Drinking
News of underage and excessive drinking at local student chapter events and the SPE Annual Technical Conference and Exhibition has surfaced. Such behaviour is unacceptable. SPE does not condone underage or excessive drinking at any society event, locally or elsewhere, and will impose severe consequences including removing individual membership privileges or revoking the student chapter charter.

یاحق.



اضافه تر گشت:

پ.ن: و اما امروز اول دی ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و شش، دانشگاه در یک حرکت انتحاری و غیر قابل پیش بینی در حالیکه دو هفته بیشتر به امتحانات پایان ترم نمونده من رو ثبت نام کرد!!!

بازم خدا رو شکر از خر شیطون اومدن پایین! 

دیگه شدیم دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی نفت....

پ.ن: و البته امروز یه اتفاق خوبی هم که افتاد این بود که بالاخره ما هم یه ایمیل ut.ac.ir@ گرفتیم و خلاصه کلی باکلاس شدیم!!

+ نوشته شده در  2007/12/21ساعت 20:50  توسط مرد  | 

پ.ن: تو ساختمون تحصیلات تکمیلی دانشگاه بعد از ظهر یکشنبه کار داشتم. طبق معمول منتظر بودم نامه رو امضا کنن که در همین حین بچه های این کارمندای دانشگاه که از مدرسه اومده بودن داشتن بازی می کردن...یکی شون اسمش پریناز بود فکر کنم اول دبستان بود... ولی ریز میزه بود، این فسقلی با هر اتفاق ساده ای آنقدر می خندید و ریسه میرفت بدون صدا که وفتی قیافه اش رو میدیدی فکر می کردی این الان از خنده خفه میشه! وقتی می خندید نمی تونستم جلوی حنده ام رو بگیرم....خلاصه کلی اعصاب خردی های یکشنبه رو کم کرد!

پ.ن: این روزها حس می کنم دارم بمباران اطلاعاتی می شم! کلی چیزای جدید دارم می خونم! لاگ و زمین و مخازن گاز خشک و میعانی و کلی چیزای دیگه!

پ.ن: هفته پیش یه سری مطلب خوندم راجع به الگوریتم ژنتیک...کلی حال کردم...هنوزم تو کف ام!

پ.ن: یه چند وقتیه این رفقا که میرن اونور آب، هی تو این صفحه ۳۶۰ شون عکسهای سوال برانگیز میگذارن... من موندم اینا که اینجا انقدر موجه بودن چرا انقدر زود خودشون رو ول میدن و بعد دیگه بدتر از اون اینکه، از کثافت کاریشون عکسم میگذارن که همه ببینن....جالبه!! فرت فرت با دختر فرنگی عکس غیر شرعی میذارن...تو همایش برادرهای ارزشی مطرح باید بشه!

پ.ن: این روزها تو حکمت بعضی چیزها موندم....مثلاً هر چی آدم نخاله بوده تو دانشگاه یه مسئولیتی داره... البته در این زمینه حرف زیاده و نمیخوام دیگه تو بلاگم هم از روزمرگی این ماهها بنویسم ولی فقط فکر کن برای یه انصراف لعنتی ۹ نفر تایید کردن!!! میدونی برای یه نامه ۹ تا تایید گرفتن یعنی چی؟؟ اونم تو قسمتی که همه کارمنداش دو سه روزی تو هفته مرخصی میرن!! بگذریم از اینکه هنوزم میگن ادامه داره!

پ.ن: اون اول ترم که قرار شد حل تمرین شم تقریباً میشه گفت اتفاقی شد! اولش قرار نبود من برم...بعدشم که دکتر گفت تو بیا، می خواستم برم تو کار شبیه سازی کمک بچه ها کنم...فکر نمی کردم حل مسئله رو بندازه گردنم...بعد تازه فهمیدم خودشم اینا رو درس نمیده..پس گفتنش هم انداحت گردن ما...حالا هم که سوال می خواد...لابد پس فردا میگه تصحیح کن!

ولی خودمونیم، اگرچه تجربه خوبی بود و البته لازم، ولی تجربه جذابی نبود...انشاا... دفعه های بعد!!!

پ.ن: امروز گواهی فارع التحصیلی گرفتم!!

پ.ن: میگن سارکوزی با یه سوپرمدل فشن (اینو یکی از این سایت های فرنگی نوشته بود!) به نام کارلا برونی رفته کاباره و مثکه قراره ازدواج کنه.... حالا اینا چه ربطی داره به وبلاگ من و یا حتی مسئله هسته ای، چیزیه که باید روش فکر کرد....

پ.ن: اول کلاس  اومده میگه میدونید کدوم فصل های کتاب برای امتحان حذفه؟

(با خودم گفتم آخه خیر سرت توی ارشد هم به فکر حذف فصل و آی دکتر کدوم صفحه رو بخونم و کدوم رو نخونم هستی؟!) خلاصه گفتم فکر کنم همش هست!

بعد سر کلاس از دکتر پرسید، اونم گفت اصلاً این کتاب رو نخون...(حالا بدتر شد، بجای یه کتاب باید دو سه تا کتاب رو نگاه بندازم)

بعد هی من رو نگاه میکنه می خنده! لبخند پیروزمندانه!

پ.ن آخر: چندین هزار نفر ، دعای باران خواندند. غافل از اینکه خدا با کودکی ست که چکمه اش سوراخ است! ( بیست و سی - از وبلاگ یک ذهن زیبا)

یاحق.

+ نوشته شده در  2007/12/19ساعت 21:29  توسط مرد  | 

امروز کلی گشتم بلکه آمار دروس لیسانس مهندسی نفت رو دربیارم. به این علت مجبور شدم یه ذره سایت دانشگاههای مختلف رو ببینم و کلی سرچ و جستجو خلاصه.

اول از همه اینکه تقریباً هیچ وب سایتی نبود که دروس مهندسی نفت تو ایران رو بشه از توش درآورد...دانشگاههای خارجی هم قبلاً دیده بودم مثلاً دانشگاه تورنتو در بخش مهندسی شیمی برای دروس مختلف میشه حتی کتاب مرجعی رو که برای ریز درسها پیشنهاد شده فهمید. ولی امروز هرچی گشتم دپارتمان های نفت هم مثکه سر لج افتاده بودن...فقط توضیح مختصری راجع به کلیت بعضی دروس بود که به درد خودشون می خورد!!

منتهی دامنه این جستجو به جاهای دیگه ای هم کشید که نتیجه این جستجو این بود که:

اگرچه وب سایت دانشگاهها در ایران تقریباً فقط "صفحه اصلی" داره که توش چهارتا عکس جی پگ و گیف گذاشتن و هیچ اطلاعات خاصی توش نمیشه پیدا کرد اما بعضی دانشگاهها یا دانشکده ها ظاهراً بهتر عمل کردن...مثلاً دانشگاه شریف بعضی قسمتهاش واقعاً به درد بخور بود یا مثلاً دانشکده علوم دانشگاه تهران..البته همین ها هم در زمینه سهولت استفاده از وب و اینکه خیلی راحت بتونی چیزی که دنبالش هستی رو پیدا کنی واقعاً ضعیف هستن ولی بازم قابل قبوله...خیلی راحت میشه لیست دروس ارائه شده در ترم جاری رو دید...یا مثلاً هر استادی یه صفحه شخصی داره که اطلاعات مختصری روش داره و حتی بعضی اساتید فایل های درسی و نمونه سوالات امتحانی شون رو گذاشته بودن که واقعاً وقتی با اساتید این چند سال خودم مقایسه کردم، از تعجب شاخ درآوردم.... . اما در همین حال مثلاً صفحه مربوط به دانشکده فنی و مخصوصاً دانشکده خودمون از این نظر افتضاحه...تنها چیزی که از هر استاد هست یه اسمه و یه ایمیل که اصلاً معلوم نیست این ایمیله چک میشه یا نه(با توجه به همون شناختی که من از اینا دارم). بگذریم از اینکه درجه استادی و دانشیاری و اینام به زور (اشتباه تایپی نیستا فکر نکنی به روز منظورمه!) آپدیت میشه! اصلاً جالب که یکی از اساتید سال ۸۲ فوت کرده هنوز اسمش هست...بعد اینایی که اضافه شدن نیستن! یا مثلاً از وقتی من وارد دانشگاه شدم هنوز اکثر صفحات آندر کانستراکشن می باشن!

دیگه سایت انستیتو هم که قربونش برم زده رو دست فنی!!!!

درهرصورت به اعتقاد من این وب سایت یه جور نشاندهنده آگاهی و توجه مسئولین به تکنولوژی های جدید است و وقتی مثلاً رییس دانشکده بلد نیست از کامپیوتر استفاده کنه انتظار بیشتری هم نباس از دانشکده و اینا داشت دیگه!

حالا بذار باز بره بچسبه به اون المپیاد لعنتیش!

یاحق.

+ نوشته شده در  2007/12/14ساعت 22:26  توسط مرد  | 

دیگر عادت کرده ایم....

دانشکده فنی مهد سیاست کشور!

و اما امروز نوبت سید خندان شد.... دوستش دارم!

در همین زمینه از بابای نادیا:

"تعریف دانشگاه تهران : مکانی برای فعالیت های سیاسی که در کنار این فعالیت ها هر از گاهی ( با تاکید بر گاهی) در آن درس نیز می خوانند!"

 

پ.ن: یادم افتاد دفعه قبل....سانسور شد!

پ.ن: سانسور شد!

پ.ن:کم کم دارم عادت می کنم...

به چی؟

به بوروکراسی اداری آموزش دانشکده...

به شلوغ بودن و تعطیلی کلاس ها در فنی....

به در بسته دانشگاه از ترس شلوغ شدن!....

به سرمای انستیتو....

به محیط کسالت آور فنی بالا....

به حرفهای جالب بعضی ها...مخصوصاً آقای....سانسور شد!

به چیزهای بهتر حتی....

مثلاْ به کتک کاری مرد و زن در خیابان...دختر و پسر....کتک کاری ها... نه که دعوای لفظی!..کتک کاری یعنی مشت و لگد!

به فحش های رکیک مردی به زن غریبه در اتوبوس و برعکس!

عادت کرده ام به فرهنگ سه هزار ساله مردمم!

عادت کرده ام به "فکر رفتن"...به اپلای....به خارج...همان فرنگ...! دانشگاه ایالتی...

عادت کرده ام به آیلتس..تافل...جی آر ای....

به ویزا...قبرس...سفارت...دبی!

بازهم بگویم!

پ.ن:سر کلاس میگه "درخت تو گر بار دانش بگیرد..............به زیر آوری چرخ نیلوفری را"

پ.ن: سر کلاس رفته گفته این آقای فلانی با این کارایی که داره می کنه و تغییر رشته نشون داد که واقعاً برای آینده اش برنامه داره...حالا ملت که از قبل به ما گیر داده بودن، حالا هم میگن تو پاتو جایی نمیذاری که جا پات محکم نباشه....همچین انگار قرارداد دارم بعد تحصیل وزیر وکیلی چیزی بشم!

البته طبیعی ام هست...اونا که نمیدونن من اگه می موندم پروژه و استاد پروژه و کار تحقیقاتی و تیم تحقیقاتی آماده ای بود و پیشنهاد بروبچ پایه و دوست داشتنی ای برای کار...

و البته بورسیه ای که درست یا غلط به فراموشی سپرده شد اونم در آخرین مرحله....

بگذریم! گاهی اوقات علایق شخصی با آدم چه می کند....

پ.ن: سر کلاس فکر کن، آبدارچی چایی میاره...دور همی با استاد بخوریم! خیلی خنده میشه...اینم از مزایای کلاس سه نفره!

پ.ن: بعضی وقتها به این فکر میکنم آیا روزی می رسد که بتوانم فراموشش کنم؟....نمیشه!نمی تونم...شاید زمان کمک کنه...ولی فقط "شاید "!!

یاحق.

+ نوشته شده در  2007/12/11ساعت 19:16  توسط مرد  | 

این جماعتی که امروز با شکستن در دانشگاه ما!!! (نه در دانشگاه خودشان!) به زور آمده بودند داخل....وقتی پای تریبون شعار استقلال کردستان و شعارهای تجزیه طلبانه داده می شد سوت و کف میزدند....

من هر چه فکر کردم نفهمیدم این دانشجوهای دانشگاه آزاد و امیرکبیر و علامه و غیره....اینها عقلشان را از دست داده اند...یا جو گیر شده اند....یا اینکه جنبش دانشجویی اینها با آنچه ما فکر می کردیم اندکی تفاوت دارد!

بگذریم گفتن از این جنبش دانشجویی که معمولاْ اواسط آذر نقل و نبات صحبت هاست، چیزی است که نوشتن راجع بهش خود مثنوی دیگری است!

ولی گاهاً اتفاقاتی می افتد که در حد خودش جک سال است! مثل امروز...

 

پ.ن: نمیدونستم خبرنگارهای تلوزیون از وبلاگ من خط می گیرن!! هنوز جوهر قلمم راجع به قیمت نفت در پست احمق خودتی و قیمت نفت خشک نشده بود که دیشب گزارش مفصلی راجع به این موضوع پخش کردند!

یاحق.

+ نوشته شده در  2007/12/9ساعت 18:7  توسط مرد  | 

بعضی وقتها بعضی سیاسیون آنقدر حرف ساده و احمقانه ای را جدی و ظاهراً با منطق می گویند که اگر علم نداشته باشی به همه کس و همه چیز شک می کنی!

وقتی دیروز جمله ای خواندم از یکی از همین سیاسیون، تنها به این فکر کردم که آقای {...} شما از ندانستن مردم سوء استفاده می کنید برای رسیدن به اهداف شومتان! لعنت خدا بر تو و آن حزبت! هرچند خدایی در این نزدیکی است که برخلاف تو، مردم این آب و خاک به آن ایمان دارند...

و افسوس خوردم که کاش انقدر شرف داشتند که حداقل دروغ نمی گفتند!

پ.ن: آنهایی که از عقاید سیاسی من مطلع هستند، کمی راحت تر می فهمند!

پ.ن:فعلاً همین!

یاحق.

+ نوشته شده در  2007/12/7ساعت 12:8  توسط مرد  | 

این روزها دلتنگم...دلتنگ دوستان...دلتنگ کمیته برگزاری جشن فارغ التحصیلی....حتی برای لحظاتی که نگران وقت کم برای به واقعیت تبدیل کردن ایده هایمان داشتیم...دلم برای ادعاهای علی موج تنگ شده...برای چای خوردن در سرمای شبها با محمد و هومن! و دلم برای چرت و پرت های هومن تنگ شده...دلتنگم برای همه ساعاتی که در تاریکی شب مسیر فنی تا میدان انقلاب را پیاده می رفتیم...دلتنگ برای تمام ساعاتی که در کافه فرانسه گذشت....دلتنگ روزهایی که با شایان به خونه رفتیم و در مسیر به در و دیوار خندیدیم! برای همه دلتنگم...برای نادیای بابا! دلتنگ امیرو و فکر های بی وقفه اش! برای فکرهای آینده اش!!! دلتنگ خوشی و خنده جوانی خویش و به قول صالح "پشیمانم از پشیمانی خویش!"....دیگر سرمای شب ها را نمی توان تنها تحمل کرد... دیگر غذای سلف که در حالت عادی غیرقابل تحمل بود، عیب و ایرادهایش بیشتر شده....

دیگر روزهایم نه آنچنانند که باید و نه آنچنان که دوست می دارم! دیگر این بار سرمای انستیتو هم قابل تحمل نیست...دیگر هیچ چیز را تاب تحمل ندارم و فکر های آینده مدام در سرمای ذهن آشفته ام یخ می زند...این روزهایم سرشار است از دلتنگی گذشته و پر از فکر به آینده ای غربت زده و دلتنگ تر... آینده ای که علیرغم هیجانهای نهفته و پنهانش، ترسی به همراه دارد... شاید کسی نفهمد معنای غربت آینده را....شوق شنفتن و خواندن چیزهای جدید و مورد علاقه تنها چیزی است که لحظات سنگین سکوت ساعات و لحظات را برای اندک مدتی می شکند و شاید قابل تحمل.... دیگر این روزها از غذا خوردن در سلف بگیر تا پرسه زدن در دانشگاه، همه اش معنای تنهایی می دهد! همه اش!

گویی مدام کاری دارم در فنی پایین...عادت ندارم به فنی بالا! درد آور است....و بلکه زجرآور....عادتی است که تغییرش به سختی تغییر از زندگی سنتی به مدرن است....وقتی فنی بالا هستم، تا چشم کار می کند چهره جدید هست و من هیچکدام رو نمی شناسم...قدیمترها از دیدن همکلاسی های مدرسه خوشحال می شدیم و حالا با فارغ التحصیل شدنشان دیگر امیدی به چهره آشنا نداریم.... هر چند فنی پایین هم دیگر مثل گذشته ها برایم پرشور و نشاط نیست...دیگر آنچنان خبری از رفقای سالهای گذشته نیست...

و این بار نیز تنهاتر از گذشته به استقبال آینده می رویم! بلکه بتوانیم برای یک هزارم درصد هم که شده تنهایی دیار غربت را تجربه کنیم! ولی هرچقدر فکر کنی باز هم نمی توانی سختی زندگی دانشجویی آنسوی آبها را بفهمی!

یاحق.

+ نوشته شده در  2007/12/4ساعت 22:31  توسط مرد  | 

هر روز و هر بار که از در دانشگاه وارد میشوم با شنفتن جمله "آقا! کارت لطفاً" از طرف نگهبان، یاد همه دوستانی میوفتم که در چند وقت اخیر به ممالک خارجه رفتند و مدام اشاره می کنند در آن سوی آبها مرزی بین دانشگاه و دنیای بیرون نیست!

البته ناگفته نماند در سال ۸۲ که ما وارد دانشگاه شدیم و از این خبرا نبود، انقدر توی محوطه دانشگاه کثافت کاری کردن که دیگه روزنامه دانشجویی فنی هم صدایش در آمد که محوطه فنی تبدیل شده به پارک ساعی!

اما مثلاً من هنوز هم بعد از ۴ سال زندگی دانشجویی ترجیح میدم برای هیچ کاری سر و کله ام به شریف نیوفته که حوصله در به دری برای رفتن به داخل دانشگاه را ندارم! یکی ندونه فکر می کنه اینا آپلو هوا می کنن و نباید مغزهاشون لو بره! کارت هیچ دانشگاهی هم قبول نیست الا شریف!

برای پیدا کردن تفکرات محدود و بسته ای که مانع پیشرفت این مملکته راه دور نرید! همینجاست! خوب دقت کنید...

یاحق.

+ نوشته شده در  2007/12/3ساعت 22:41  توسط مرد  | 

خط زرد رنگ قیمت واقعی نفت با در نظر گرفتن نرخ تورم دلار(خط آبی) و ارزش برابری ارز(خط قرمز) را نشان می دهد. پس در سالهای ۸۰ تا ۸۵ قیمت نفت از قیمت فعلی هم بیشتر بوده!

منبع: اپک

یاحق.

+ نوشته شده در  2007/12/1ساعت 9:14  توسط مرد  | 

 

 

دلم می خواد داد بزنم هوارتا...جیغ بکشم! آقا جان به پیر به پیغمبر دیگه کم آوردم!

 

 

پ.ن: اون انصراف موقتی می باشه! البته اگه اینان که تا ما رو بدبخت نکنن خیالشون راحت نمیشه!

 از اظهار نگرانی همه دوستان ممنون! ببخشید که کپ کردید!

یاحق.

+ نوشته شده در  2007/11/26ساعت 20:34  توسط مرد  | 

 

 

امروز رسماً طی نامه ای از ادامه دوره کارشناسی ارشد انصراف دادم!

 

+ نوشته شده در  2007/11/25ساعت 21:35  توسط مرد  | 

 


با دل کنار آمدن مرد می خواهد...

چشم ها رو باز می کنم...

تا آنجا که توانی هست...

اما هر چه می گردم مردی نمی بینم!

گشتم نبود...نگرد نیست...

(البته به جز مرد نویسنده!!)


پ.ن: کلاس اقتصاد مهندسی! استاد هم رشته خودمه و متخصص در پروژه های نفتی! آنقدر حال کردم که برخلاف عمده بچه ها که بعد از ۱۰ ساعت شنیدن حرفهای اقتصادی خسته بودن و خواب آلود، هنوز اشتیاق داشتم بری شنفتن!

پ.ن: امتحان ریاضی! خیلی آسون بود منتهی برای کسانیکه خونده بودن نه من!

پ.ن: نمیدونستم برای یه حل تمرین ساده باید با دانشگاه قرارداد ببندم! آدم حس میکنه چه مهم شده....

پ.ن: عکسهای جشن فارغ التحصیلی رو آپلود کردم ولی حس لینک دادن بهش هنوز نیست! به زودی....

پ.ن: امیدوارم که بشه! حتماً میشه! توکل به خود خودش!

یاحق.

 

 

+ نوشته شده در  2007/11/23ساعت 23:22  توسط مرد