این روزهام داره یه نظمی به خودش می گیره که قبل از اینکه به نظم فکریم کمک کنه داره دچار روزمرگیم می کنه! صبح پا می شم و بعد از صبحونه و یه ذره ور رفتن با اینترنت میرم آزمایشگاه تا شب! شبم میام خونه یه ذره اینترنت و بعدشم خواب! تنهام امید این روزها همون پنچ شنبه هاست که با رفقا میزنیم میریم کولکچال!! تازه وقتی یه ذره کار روزانه رها میکنه آدمو باید فکر کنی به اینکه دو هفته دیگه باید پروژه ات رو دفاع کنی و هنوز خیلی از ریزه کاریها مونده!
نمیدونم! با همه این حرفها! یه جورایی دارم طعم زندگی کاری بدون درس رو این روزها تجربه میکنم! جالبه اما خسته کننده! به بابام فکر میکنم که صبح میره تا شب سر کار و پنچ شنبه و جمعه ترجیح میده تو خونه استراحت کنه و برعکسش من دوست دارم حداقل پنچ شنبه رو تفریح کنم تا خستگی هفته رو از یاد ببرم!
با همه این وجود بازم دلمشغولی ها همراهه منه! مخزن و مهندسی شیمی و فوق! پروژه و کارآموزی! دویست و ششی که تو جوب افتاده و کارت سوخت و بنزین آزاد! کیانوش تاجبخش و هاله اسفندیاری! بانک مسکن هفتار هزار تومان از پولم رو با اون عابر بانک عتیقه اش خورده و هیچکس نیست که مثه آدم جواب منو بده! بهش زنگ میزنم یه زنه با صدای جیغ جوابمو میده! ترجیح میدم بگم اشتباه گرفتم و قطع کنم و نمی فهمم که الان باید چه کنم! آخه خودش کار داشت! فکر کنم خط رو خط شد ولی دیگه حسش نیست! کره جنوبی تو پنالتی ایران رو زد و هیچ کس نفهمید چرا انقدر به رسول خطیبی درپیت فرصت داده شد و هیچکس نفهمید چرا در حضور جواد نکونام و سایرین همچین اسطوره ای پنالتی زد! مهدوی کیا رو دوست دارم حتی زمانی که پنالتی رو خراب کرد!
خب دیگه من برم که موادی که درست کرده بودم دارم با مگنت هم می خوره! حالا مرحله بعدی اینه که بگذارمش رو هیتر تا حباب هاش بپره و بعدش رو لام بریزم تا خشک بشه بلکه بشه اونی که باس بشه! اصلا اینا به شما چه مربوط!![]()
یاحق!
