تبليغاتX
رویاهای یک مرد

رویاهای یک مرد

:: گاه نوشت ها و نظرات شخصی من راجع به موضوعات پیرامون ::

این روزهام داره یه نظمی به خودش می گیره که قبل از اینکه به نظم فکریم کمک کنه داره دچار روزمرگیم می کنه! صبح پا می شم و بعد از صبحونه و یه ذره ور رفتن با اینترنت میرم آزمایشگاه تا شب! شبم میام خونه یه ذره اینترنت و بعدشم خواب! تنهام امید این روزها همون پنچ شنبه هاست که با رفقا میزنیم میریم کولکچال!! تازه وقتی یه ذره کار روزانه رها میکنه آدمو باید فکر کنی به اینکه دو هفته دیگه باید پروژه ات رو دفاع کنی و هنوز خیلی از ریزه کاریها مونده!

نمیدونم! با همه این حرفها! یه جورایی دارم طعم زندگی کاری بدون درس رو این روزها تجربه میکنم! جالبه اما خسته کننده! به بابام فکر میکنم که صبح میره تا شب سر کار و پنچ شنبه و جمعه ترجیح میده تو خونه استراحت کنه و برعکسش من دوست دارم حداقل پنچ شنبه رو تفریح کنم تا خستگی هفته رو از یاد ببرم!

با همه این وجود بازم دلمشغولی ها همراهه منه! مخزن و مهندسی شیمی و فوق! پروژه و کارآموزی! دویست و ششی که تو جوب افتاده و کارت سوخت و بنزین آزاد! کیانوش تاجبخش و هاله اسفندیاری! بانک مسکن هفتار هزار تومان از پولم رو با اون عابر بانک عتیقه اش خورده و هیچکس نیست که مثه آدم جواب منو بده! بهش زنگ میزنم یه زنه با صدای جیغ جوابمو میده! ترجیح میدم بگم اشتباه گرفتم و قطع کنم و نمی فهمم که الان باید چه کنم! آخه خودش کار داشت! فکر کنم خط رو خط شد ولی دیگه حسش نیست!  کره جنوبی تو پنالتی ایران رو زد و هیچ کس نفهمید چرا انقدر به رسول خطیبی درپیت فرصت داده شد و هیچکس نفهمید چرا در حضور جواد نکونام و سایرین همچین اسطوره ای پنالتی زد! مهدوی کیا رو دوست دارم حتی زمانی که پنالتی رو خراب کرد!

خب دیگه من برم که موادی که درست کرده بودم دارم با مگنت هم می خوره! حالا مرحله بعدی اینه که بگذارمش رو هیتر تا حباب هاش بپره و بعدش رو لام بریزم تا خشک بشه بلکه بشه اونی که باس بشه! اصلا اینا به شما چه مربوط!

یاحق!

+ نوشته شده در  2007/7/22ساعت 17:58  توسط مرد  | 

فکرشو بکن! دو هفته ای میشه از علیرضای وراج خبری نیست! نکه فکر کنی حرفی نیست! نه اتفاقا اتفاقات این هفته ها کم نبود که هیچ زیادم بود ولی دیگه حسش نیست! نکه فکر کنی میخوام اینجا رو هم ببندم برم ها! نه! ولی خسته ام این روزها! نه که فکر کنی خستگی روحی ها! نه! خستگی جسمی! کارام خیلی زیاد بود و هنوزم هست. هنوز پروژه مون تموم نشده بود که پروژخ جدیدی در آزمایشگاه تعریف شد و ما هم رفتیم پی این کارها!

از پروژه مون باس بگم که عمده اش رو انجام دادم...دیگه شبیه سازی های لازم تموم شده و یه مقدار ریزه کاری مونده که از قضا این کارا خیلی وقت گیره! ولی دیروز بعد از ۱۰ ساعت پای کامپیوتر کار کردن به جایی رسوندمش که دیگه نگرانش نیستم!

از پروژه جدیدم بگم که فکر می کردم بیشتر مطالعاتی و خوندن مقاله باشه ولی نه تنها مطالعاتی هست بلکه از همون روز اول رفتیم تو خط تولید نمونه و اینجور کارای تجربی! یاد کمیکار میافتم تو آزمایشگاه! الان برای این پروژه مثل همون روزها یه چیزهای خیلی کلی تو کتاب ها و مقالات وجود داره ولی در عمل هیچکدوم مثل گلابی که نمیگن چه کرده اند! حالا ما باید با هزار تا متغیر بازی کنیم تا بشه اونی که باس بشه! کار خوبیه! فکر کنم به هدفم از قبول این پروژه به نحو احسنت برسم انشاا... !

پ.ن: با توجه به کثافت کاری و گند سیستم بانکی کشور و اینکه یکی از این عابر بانکهای بی پدر ۷۰ هزار تومان از حساب ما هپلی هپو کرده و بانک مسکن کاملا زده زیرش و داره ما رو میفرسته دنیال نخود سیاه لذا از همه دوستانی که بابت کنکور از ما شیرینی می خواستن و حالا این قضیه به کل منتفی شده، عذرخواهی کرده و از همین جا آبدارترین فحش های کوچه بازار را روانه سیستم بانکی کشور می کنم!

پ.ن: ای نمیدونی این اینترنتپرسرعغت چه حالی میده! ای دی اس ال رو میگم!

پ.ن:فعلا همین ها رو داشته باشید تا بعد!

یاحق.

+ نوشته شده در  2007/7/17ساعت 21:13  توسط مرد  | 

بالاخره لیسانس تموم شد!

دیروز آخرین امتحان دوره لیسانسم بود! حالا دیگه فقط یه دفاعیه از پروژه مونده که اونم به امید خدا یک ماه دیگه برگزار میشه! واقعیت اینه که زیاد تموم شدن دوره چهار ساله لیسانس برام لحظه های مهم و خاطره آوری نبود شاید بیشتر به این دلیل باشه که خب قراره دوباره از مهر به احتمال زیاد تو همین فنی خودمون و در کنار همین اساتید و حتی در حضور جمع قابل ملاحظه ای از همکلاسی های فعلی ام سر کلاس های فوق بشینم!

ولی چیزی که باعث شد این روزها رو با خاطره بدی یاد کنم بی انصافی دو تا از اساتیدم بود طبق معمول! اما این بار پای بی سوادیشون و اینها در میان نیست! این بار پای نامردی در میون بود! ولی بگذریم به درک! همه آدمها تو این دنیا....! مگه اینکه عکسش ثابت بشه!

جالبه دیروز دکتر وقتی فهمید ما آخرین امتحانمون رو دادیم شروع کرد به نصیحت کردن ما و خیلی جدی داشت در مورد آینده غیر کاری ما صحبت می کرد! اگرچه حرفاش سوژه جالبی برای خندیدن هامون بود ولی روم نشد جلوش بخندم و سعی کردم خنده هام رو قورت بدم! این اصرار دیروزش بعد از اصرارهاش تو مشهد خیلی باحال بود! با اینکه در مورد نحوه تدریسش خیلی باهاش مخالفم ولی واقعیت اینه که از نظر انسانی شخصیت بی نظیر و فوق العاده ای داره! حرفاش خیلی به آدم می چسبه و تاثیر گذاره!

امروز هم بعد از حدود سه سال و نیم یه کوه نیمه دسته جمعی با همکلاسی های دانشگاه رفتیم! خیلی سخته دلیل این همه بی بخاری رو وقتی همه پایه هستن بخوای پیدا کنی! من که حکمتش رو نفهمیدم ولی وقتی به این فکر میکنم که قرار بود بچه ها رو بپیچونم و ۱۱ برم خونه و حالا ساعت ۵ رسیدم خونه کلی خوشحالم چون خیلی خوش گذشت! این بار همه مصر بودیم که برنامه رو ادامه بدیم...البته قدیما هم همینجوری بود ولی احساسم میگه با اینکه دیگه لیسانس تموم شد ولی این جمع این قابلیت رو داره که تا مدت خوبی روابط خوب و صمیمی ای داشته باشه! به نظرم سفر مشهد و حرفای دکتر خیلی رو همه ما تاثیر گذاشته!

در مورد بنزین و پست قبل! خواستم به "بیتا" بگم که به نظر تو چند نفر از مردمی که تو پمپ بنزین ولنجک و چمران و ... با ماشین پرشیا و ۲۰۶ و سمند و هوندا و حتی ماشین های شاسی بلند بنزین زدند مسافر کش بودند؟! اگه اون شب خیابون رو میدیدی می فهمیدی درصد کمی از سافر کش ها به فکر بنزین شب آخر بودن! ضمن اینکه محاسبات من و امیرو نشون داد خیلی از این اعتراضات صرفا جنبه روانی داره و مصرف جمع کثیری از مردم ماکزیمم در همین حد هستش! دقت کن که ماکزیمم!

نکته بعدی این که من فکر می کنم قیمت بنزین باید هر چه سریعتر به قیمت واقعی خودش برسه! یعنی لیتری حدود یک دلار! برای این حرفم هزار و یک دلیل دارم که با مراجعه به ترازنامه انرژی سالهای اخیر و محاسبات اقتصادی این سالها  کاملا دلیلش واضحه! البته اونم یه شرط داره که بتونن جلوی تورم ناشی از این افزایش قیمت رو کنترل کنن! تورمی که بازم صرفا جنبه روانی داره و اصلا واقعی نیست! البته لیتری یک دلار شدن بنزین تا یه حدی تورم زا هست ولی تورم ناشی از بیست تومان افزایش قیمت یک ظلم و ضایع کردن حق الناس به معنای کلمه است!

پ.ن: برگزاری جشن فازغ التحصیلی داره به یکی از آروزهای من تبدیل میشه! خدا کنه بتونیم جمع و جورش کنیم! من دلم می خواد تمام تلاشم رو بکنم!

پ.ن:خیال می کنی راحت بوده؟ چشم بستن و آمدن و آمدن و تا اینجا رسیدن؟! نه! نه! آدم تکه تکه های دلش را میان شکاف روز ها جا می گذارد و هیچ چیز این زندگی آن قدرها راحت نیست که فکر می کنی.(خیلی با این جمله حال کردم و به نظرم واقعیت محضه)

یاحق.

+ نوشته شده در  2007/7/1ساعت 19:54  توسط مرد  | 

دوست دارم به خاطر سطح فکری همه مردمی که دیشب تو صف بنزین ایستادند سیاه بپوشم!

دوست دارم به خاطر همه آدمهایی که دیشب به عنوان یک هموطن من پمپ بنزین رو آتش زدند و به بانک و فروشگاه حمله کردند گریه کنم!

دوست دارم بگم شرمنده ام از اینکه هموطن کسانی هستم که فکر میکنند مشکلاتشون با یه باک بنزین حل میشه! چقدر كوته فكرند كساني كه ديشب همديگه رو به باد كتك گرفتند!

دوست دارم برای همه راننده تاکسی های مال مردم خور تهرون خودمون تاسف بخورم! و بگم که شما ها هیچوقت تو پولتون برکت نمی بینید! شماها پول حروم تو شکم خودتون و زن و بچه تون می کنید!

دوست دارم برای همه منافقین نفرين و لعنت خدا رو بخوام! می دونی چرا؟ چون فردا سالروز بمباران سردشته! از همون بمب های ویژه! و اين مستندهاي اين چند شب اساسي متاسفم كرد!

دوست دارم بگم همه تو این دنیا !!! مگه اینکه عکسش ثابت بشه!

دوست دارم بگم ای مردم ایران هر بلایی سرتون بیاد حقتونه!


پ.ن: از وقتی شنیدم اون امتحان کذایی رو با یه نمره متوسط پاس کردم خیلی خوشحال شدم! حس فارغ التحصیلی بهم دست داد!

پ.ن: بعد از دو هفته کذایی که  از صبح تا شب پای کامپیوتر های دانشگاه چشممون از حدقه زد بیرون تا پروژه طرح و اقتصاد رو انجام بدیم، حالا كه مي بينم بالاترين نمره شديم كلي خوشحالم و خستگيم در رفت! واقعا چقدر زحمت كشيديم!

پ.ن: امروز دربند! صبحانه چسبيد! خيلي زياد!

ياحق.

+ نوشته شده در  2007/6/27ساعت 22:55  توسط مرد  | 

نمیدونم چرا مد شده هر کس رئیس جمهور میشه برای روز انتخاب خودش بزرگداشت برگزار می کنه و همایش و نکو داشت و گرامی داشت و بررسی علل و عوامل موفقیتش!

اون از خاتمی که دوم خرداد رو تا حد یه حزب و فراکسیون و جناح پیش برد! اینم از دکتر که عکسش جلوی دانشگاه بدجور تو چشم میزنه! فلسفه عجیبیه!

واقعیت اینه که فاصله عشق و تنفر یا فاصله ریا و درستکاری یا حتی فریب از مو باریکتره! خدا کنه ریا نکنیم! هیچوقت!

یاحق.

+ نوشته شده در  2007/6/25ساعت 15:45  توسط مرد  |