سلام.
نشسته ام تو خونه...خبر تلوزیون میگه فوتبال ایران توسط فیفا نادیده گرفته شد!
فقط موندم چرا ما همیشه مشکل رو بیرون جستجو می
کنیم....بابا ضعف مدیریتی خودمون داره بیداد میکنه...بعد شروع می کنیم به
کوبیدن بیرون. اگه تيم ملي از اين به بعد بايد توسط گيرنده هاي كمپ بشينه
بازيها رو ببينه....تقصيره مديريت بي لياقت در جاي جاي شبكه مديريتيه
كشوره.
اگه امروز فوتبال ما مشکل داره و از امروز از میادین
بین المللی محروم شد و اگر وزنه بردارهای ما ۴۰۰ هزار دلار جریمه
میشن...نه به خاطر دولت محمود احمدی نژاد و نه به خاطر آخوندهاست....به
خاطر سوء مدیریت...ضعف در سیستم اداری کشور و غیره است. اونجا که یه مدیر
منفعت زودگذر خودش رو به منفعت کشورش ترجیح میده.
الان دوباره ملت میگن این علیرضا شروع کرد گیر دادن به درو دیوار.
ولی خدا وکیلی یه نگاه بندازین به دوروبر خودمون. این
همه مشکلات که داریم غیر از منفعت طلبی علت عمده دیگه ای داره؟؟ اونجا که
کرور کرور ماشین ریخته میشه تو بازار تا من نوعی هر سال نیم ساعت زمان
بیشتر برای رفتن به دانشگاه صرف کنم، تقصيره جيب هاييه كه قناعت نمي
كنه! یعنی اگه سال اول نیم ساعته دانشگاه بودم، الان قريب دو ساعت بايد
پشت چراغ قرمزهاي شهر منتظر بمونم. اين همه پول تو جيب كي ميره؟؟ چرا
انقدر بنزين ارزونه كه هر ننه من قمري با ماشين بياد بيرون و البته اگه
نياد هم بايد ساعتها تو سرما و گرما منتظر اتوبوس هاي هميشه تا خرخره پره
شركت واحد باشه. كلي پول بيت المال ميره هزينه بنزيني ميشه كه
فلان آقازاده با دوست دخترش سردشون نشه وقتي ميرن بيرون...يا اين اميرو تو
شهرك غرب هي بياد ويراژ بده. بعدم بترسيم كه اگه بنزين سوبسيد نداشته
باشه....از فرداش فلان مرتيكه اي كه از اقتصاد داغون مملكت استفاده كرده و
بازار تو دستشه، قيمت ها رو نجومي ببره بالا و هيچكس هم توان مقاومت
نداره...آخه اون آقاهه خيلي دمش گرم! به همه وصله.
اگه بخوايم خودمون رو راحت كنيم....ساده ترين كار اينه
كه يه وصله گنده بزنيم به آخوندها و خاتمي و احمدي نژاد...بعدشم يه فحش
بديم و از ته دل آه بكشيم براي شاه فقيد و پسر بزرگوار، جانشين به حقش !
نميدونم كي قراره به خودمون بيايم...اينايي كه من مي بينم هيچ وقت به خودشون نميان....
سر همين قضيه فوتبال...بيا ببين آقايون چه نقشه هايي
براي خودشون كشيدن...فوتبال ما يه نمونه كوچيكشه...شاخ و شونه ميشكن براي
هم... كه چي؟ كه بشن رئيس! خب بعد كه رئيس شدن قراره چيكار كنن؟؟ مگه كار
رئيس رؤسا خدمت به خلق نيست؟
برو بابا دلت خوشه....خلق كدومه....گور باباي خلق....گليم خودتو از آب بكش بيرون و الا از كفت رفته.
من برگشته بودم...ملت مي پرسيدن خب! چه خبر بود اونور آب؟ ما هم گفتيم همه رو تحويل گرفتن الا بروبچه هاي ايراني....خب چرا؟
تا مي فهميدن ما از ايرانيم مي گفتن متاسفانه پروژه اي
تو ايران نداريم كه بخوايم از شما كمك بگيريم. بعدشم كه با بچه هاي
كشورهاي عربي صحبت مي كرديم كه از ديد اساتيد گرانبهاي بنده همشون خنگن و
آي كيو ندارن...مي گفتن به! اين اولين سفرتون از اين دست سفرهاست! ما كلي
از اين سفرها رفتيم...كلي از اين بازديدهاي بين المللي...كلي از اين
كنفرانس هاي دانشجويي بين المللي...اينكه چيز تازه اي نيست. تازه ما لو
نداديم كه بزرگترين فعاليت هاي انجمن علمي دانشكده ما كه تازه جزو خوباشه
تو كشور، بزرگترين فعاليتش هاش برگزاري كلاس و اينهاست. يه جورايي فعاليت
علمي رو بيخيال...همش كار اداريه.... وقتي لابلاي استراحت تو برنامه
ها...فيلم فعاليت انجمن مهندسي نفت بچه هاي دانشگاه قاهره رو ديدم، با
خودم فكر كردم چقدر بچه هاي ما از مرحله پرتن...مخم سوت كشيد. همه پرت
نيستنها....اما اونايي كه ميخوانم كار كنن تو اين جو تعطيل محلي براي
فعاليت نداره.
بزرگترين دغدغه دخترهاي دانشگاه اين شده كه فلان پسر
ازشون خوشش اومده يا فلاني چي ميگه...پسرها هم بدتر....از صبح تا شب تو نخ
فلاني و آرايش اون يك و رنگ مانتوي بعدي....وقتي اولين نشريه نانوتكنولوژي
دانشكده رو چاپ كرديم...قيمتش صفر تومان بود... مجاني بود....يه برگه هم
بيشتر نبود. ميدونين استقبال بچه ها جي بود؟؟
دخترها و پسرها كه ميخواستن با هم ديگه خوش باشن...اين
برگه رو ميگذاشتن زيرشون كه يه وقت خاكي نشن.... برگه اي كه باسش سه ماه
تلاش كرده بوديم....اينجوري استقبال شد...ديگه اصلاً ادامه نداديم...همون
روز با چند تاشون دعوام شد.
آره...مي خواستم اينو بگم...كه وقتي من اينا رو تعريف
ميكردم بعنوان نتايج سفر هيچكس نگفت تقصير خودمونه....دست به
كارشيم...دانشكده رو فعال كنيم.... همه رفقا شروع كردن به اينكه آره ديگه
وقتي دولت اين باشه همين ميشه و بعضي ها هم بستن به آخوندها....آخه داداش
من قبل از آخوندها مگه پخي بوديم كه هي ميزنيم به در و ديوار...بابا
خودمون مشكل داريم.
آرمانگرام....آره...آخه اگه رئاليست بودن اينه كه دست
رو دست بگذاريم و بشينيم كه يه منجي بياد وضع ما رو درست كنه، ميخوام صد
سال سياه رئاليست نباشم.
اي بابا. من و باش دلم خوشه.
ياحق.