سلام. لطفاً اگه حالشو نداري نخوان....دوست ندارم از طولاني بودنش تو كامنتها شكايت كني...پس دوست نداشتي نخوانش.
دبیرستان که بودم خیلی دوست داشتم یه کاری بکنم....از
اينكه فقط درس بخونم بدم میومد...یه دبیر آزمایشگاه فیزیک داشتیم که خیلی
تشویقمون میکرد اما از بس جو دبیرستان، ما رو مجبور به درس خوندن میکرد که
ديگه وقت نمی شد کاری بکنیم...ایده های زیادی مطرح بود...مثلاً ساختن
هواپيماي بدون سرنشين و قابل كنترل و ايده هاي ديگه مثل ساخت دستگاه ليزر
و.....
از سال اول دبيرستان تو مخ ما كرده بودن كه كنكور و نه هيچ چيز ديگر! درس...تست...كنكور...نمره!
دانش آموز موفق، دانش آموزي بود كه تست ها رو كمتر از
۹۰ نميزد و نمره امتحانش زير ۷۵/۱۹ نمي شد! اگر هم سوتي ميداديم سريع پاي
خانواده ميومد وسط و كلي تهديد كه اگر تكرار بشه بايد سال ديگه جور و
پلاست رو جمع كني بري يه مدرسه ديگه! همش تو دل ما رو خالي ميكردن تا يه
وقت فكر كار ديگه اي به سرمون نزنه...
آره! ناراحتم...دلم ميسوزه...اونا مقصر نبودن...ما
رفته بوديم اونجا تا بريم دانشگاه...اگر با اون سيستم درس نمي خونديم همين
الان معلوم نبود كجا بوديم و به چه كاري مشغول بوديم....همش دانشگاه...همش
كنكور!
اون علايق در نطفه داشت خفه ميشد....ميدوني چرا؟ چون
تعريف ما از دانش آموز مستعد يا نخبه!! فرق ميكنه...تو ايران دانش آموز
موفق يعني حداقل يه رتبه خوب تو كنكور....دانش آموز نخبه يعني نفرات اول
تا سوم كنكور! اگه چهارم بشي نخبه نيستي! نه...اصلاً بر فرضم كه هست....
فرق اوني كه رتبه اش هزار بود با نفر اول مگه چقدره؟؟ اصلاً هيچ برتري اي
وجود نداره...اوني كه دايره حفظياتش بيشتره...اوني كه هول نميشه....اوني
كه مريض نيست و سر امتحان مشكلي براش پيش نمياد....اون نخبه است!
چه تعريف احمقانه اي! كي رو گول ميزنيم؟
بعد طرف مياد دانشگاه به اين اميد كه معيارها در
دانشگاه عوض شده...سال اول كه كلاً همه جو زدن! (قبلاً راجع بهش نوشتم)
بعدش كه يه ذره عادي ميشه...مي بيني...اي بابا...اينجا هم كه همون آش و
همون كاسه است...
آره دانشجو نخبه يعني نفرات اول تا سوم كنكور
ارشد...نخبه يعني نفرات برتر المپياد! نخبه يعني معدل بالاي ۱۷....آره
اينا رو من ميگم...مني كه از ديد بقيه خودمم يه خر خوانم! ميخوام
بگم...تركيدم تو اين چند سال...چرا دانشجوي مملكت بايد به نمره حتي فكر
كنه؟! مسخره ترين چيز بحث نمره است...منظورم پاس كردن و افتادن
نيست...منظورم بحث سر ۱۸ و ۱۹ گرفتنه! همونهايي كه بازيهاي كودكانه رو
يادآوري ميكنه.
وقتي بچه هاي مكانيك دانشكده اولين خودروي خورشيدي اين
مملكت رو ساختن...جز چهار تا خبر تو روزنامه ها، من كه نديدم جدي تر تشويق
بشن...وقتي بچه هاي مكانيك يه موشك ساخته بودن...و ميخواستن نو دانشكده
امتحانش كنن با برخورد وزارت دفاع روبرو ميشن. باشه...حالا حداقل ببينين
اين بد بختها چه غلطي كردن...شايد بدرد خورد....عوضش وزارت نفت مياد نخبه
هاي ما رو استخدام ميكنه...نخبه كيه؟ نفرات اول تا سوم كنكور...كنكور
ارشد...المپياد...معدل بالاي ۱۸!!
ميدوني....تو جو دانشگاه ما همون اتفاقات دبيرستان
تكرار ميشه..منتهي بعضي ها از خود گذشتگي ميكنن....اينجا هم بحث كنكور و
معدل و هزار تا كوفت ديگه مطرح ميشه....اما اونها كه عشقشون اين چيزا و به
كار گرفتن مخ و ابداع باشه از خيرش ميگذرن. تو اين جو...كار عملي ارزشي
معادل صفر داره و شايد حتي از دست دادن فرصتها!
خدا وكيلي شما بيشتر نفرات اول كنكور رو ميشناسيد يا قهرمان مسابقات جهاني روباتهاي امدادگر و فوتباليست و ....!
تو يه برنامه تلوزيوني مزخرف كه معمولاً هيچكس نمي
بينه و تو يه ساعت پرت از يكي دوتاشون به نمايندگي!! دعوت ميكنن تا بيان
صحبت كنن. تازه اگر فرزاد حسني و امثالهم مجري باشن كه چهار تا ليچارد و
تيكه هم بار طرف ميكنن كه ديگه طرف عمراً راضي نشه بياد تو تلوزيون صحبت
كنه.
حالا روز اعلام نتايج كنكور سراسري ميشه....تمام
كانالهاي تلوزيون مزين ميشه به چهره ي خوش شانس هاي كنكور سراسر...تو
گفتگوي ويژه خبري شبكه دو و برنامه هاي ديگه....اگر طرف از هر دهاتي هم
باشه كلي تدارك مي بيين و خلاصه يه ارتباط تصويري، راديويي، تلفني، چيزي
گير ميارن تا يارو بگه با كدوم شيوه مبارك درس خونده تا بشه الگوي سال
بعدي ها....بعدم ميان شعار ميدن كه كنكور آخر دنيا نيست! خودتون اينجوريش
كردين!
آره...نخبه يعني يه دايرة المعارف كه تا بهش بگي "الف"
تا نون پايان رو برات از حفظ بگه...اگه بهش بگي اين چيزا رو كه ميگي تا
حالا ديدي يا در عمل امتحان كردي....قسم ميخورم نه ديده و نه حتي تلاش
كرده ببينه....اينا رو ديدم كه ميگم...استادي ديدم كه ساده ترين چيزي كه
درس ميده رو نديده بود! وقتي ازش پرسيدم تا حالا يه باتري ساده ساختين يا
نه؟ همون پيل الكتروشيميايي...گفت نه...من خودم شرمنده شدم كه اين سوال رو
ازش پرسيدم و او مجبور شد بگه كه تاحالا نساخته...چيزي كه تو دبيرستان به
بچه هاي ما ياد ميدن.
داستان نخبه پروري كشور ما شده همون روشنفكري...نشنيدم
تو غرب تعداد روشنفكرا از عدد انگشت هاي دست بيشتر بشه....ما لغت رو
ميگيريم و معني اش رو عوض ميكنيم....تو اين تا دلت بخواد نخبه داريم و
روشنفكر...شديم كشور نخبه پرور!!! تو رو خدا ببين خودمون رو با چه چيزايي
سرگرم كرديم.
آره...ديگه برندگان المپيادهاي جهاني ايران مدالشون
رنگي نداره...ديگه اونور آبها فهميدن بچه هاي ايراني دو پينگي
هستن...فهميدن سالها روشون كار ميشه با هدف برنده شدن در المپياد....
زمان ما، بچه ها ميرفتن كلاس المپياد بلكه حداقل با
مدال كشوري از كنكور معاف شن!!! عجب هدف مقدسي...دست مسئولين فرهنگي و
آموزشي كشور درد نكنه با اين برنامه ريزيشون....با اين گند كاري....
تا كي ميخوايم معيارهاي مسخره مون رو ادامه
بديم....چرا مسئولين دانشگاه از داشتن نفرات برتر كنكور (ليسانس و فوق
ليسانس) بيشتر خوشحال ميشن تا داشتن مغز متفكر تيم هاي روباتيك و ماشين
سازي و ....
حيف! البته من نميگم هر كي تو كنكور رتبه آورده آدم
بيخوديه...نه...ولي اين خيلي بي انصافيه...بايد واقع بين بود...هر كدوم در
حد خودش موفق بوده...اما كدوم ارزشمند تره...اينكه دانشگاهيان اين مملكت
بيان كمك كنن چرخ هاي صنعت بهتر بچرخه يا كشور رو پر كنيم از آدمهايي با
يه گوني پر از محفوظات مسخره كه نمي تونن ازش استفاده كنن....
يه چيز ديگه....تو روزنامه ها ميخونين سهم ايران در
توليد علم زياد شده....قابل توجه شما بايد بگم اون ۴ تا مقاله اي كه
ايرانيها چاپ ميكنن هيچ ارزش عملي نداره...شايد ندونين اما ۹۹ درصد اين
مقالات، مقالان تئوري هستن كه از نظر علمي و عملي هيچ ارزشي ندارن و الان
و در اين شرايط سهم ايران در توليد علم صفره!!!
ديگه انقدر اين آدمها رو تحويل گرفتن كه راه به راه به
خودشون مي بندن كه من "نخبه" هستم!!! چقدر ما بدبختيم!!! نخبه هاي اين
مملكت رو ببين تو رو به خدا....تازه اگر نازشون رو هم نخري تهديد به رفتن
ميكنن !!
اونهايي كه تو اين ۴ سال ميشناختم از هم رشته اي هام،
كه دستي تو كارهاي عملي داشتن، الان بورسيه هاي خوبي گرفتن و رفتن...بچه
هايي كه تو جشنواره خوارزمي مقام آورده بودن و خيلي هاي ديگه....اونها كه
بايد بيشتر از اينها نازشون خريده ميشد، الان رفته اند و من بعيد ميدونم
برگردن...برگردن به چه اميدي....كي تحويلشون ميگيره....
و آخر اينكه، هيچوقت حرف رئيس بخش تحقيق و توسعه
زامياد يادم نميره كه گفت شما حتي اگر روي يه پروژه وقت گذاشتيد و آخرش به
نتيجه نرسيديد بازم ارزشمنده....چون حداقل بقيه از نتايج كار شما استفاده
ميكنن و اون راه رو ديگه تكرار نميكنه....چند نفر اينجوري فكر ميكنن؟؟
اونهايي كه كارشون به نتيجه ميرسه كه وضعيتشون اينجوريه..ديگه بقيه كه تو
اين مملكت به چشم آدمهايي بهشون نگاه ميشه كه فرصت هاشون رو سوزوندن....
به اميد روزي كه ايران نخبه پروز شود....نه علامه هايي با دنيايي از حفظيات!
و يه خاطره:
يكي از اساتيد تعريف ميكرد...شاگرد اول رشته برق
دانشكده ميخواسته بره دانشگاه استنفورد ادامه تحصيل بده. رزومه رو ميفرسته
به اضافه توصيه نامه از طرف معتبرترين اساتيد دانشكده برق....ميگذره و
دانشگاه استنفورد اين دانشجو رو رد ميكنه....خيلي تعجب ميكنن كه بابا اين
بنده خدا كه نهايته رزومه پر بوده و كارش درست بوده...چرا ردش ميكنن؟؟؟
يكي از اساتيد كه خودش اونور درس خونده بوده و هنوز جو
اونجا يادش نرفته بوده (برعكس بقيه اساتيد!!) تصميم ميگيره توصيه نامه اي
كه نوشته بوده رو اصلاح كنه....اولش بگم كه با اون توصيه نامه طرف بورس
گرفت و رفت...
به نظرتون چي نوشت؟؟ لابد كلي از درصد كنكور طرف نوشته و از مقامش تو المپياد. نه؟
نـــــــه! مي نويسه من هفته پيش تو كنسرتي كه اين آقا و دوستاشون تو تالار بزرگ شهر برگزار كردن شركت كردم....همين!
اين لطيفه نبود...فقط خواستم بدونيد براي اونوري ها
نخبه يه آدم يك بعدي نيست كه فقط بلده درس بخونه (=سير تا پياز كتابها رو
حفظ كنه!!)....اهله موسيقيه...اهله ورزشه.... و دست آخر اينكه اهله كار
گروهيه...به قول خودشون تيم ورك!
بگذريم.
ياحق.