تبليغاتX
رویاهای یک مرد

رویاهای یک مرد

:: گاه نوشت ها و نظرات شخصی من راجع به موضوعات پیرامون ::

گرفته شده در شهريور 85- عمره دانشجويي

یا عدتی عند الشدائد....

من رو تنها نگذار....من ضعیفم...پشتیبانم باش...

یا من یهدی من یشاء...یا من یضل من یشاء...

ما رو به راه خودت رهنمون کن...واقعاً كه هدايت خواهم شد اگر تو بخواهي و گمراه خواهم شد اگر تو بخواهي....پس من رو به جرگه گمراهانت رهنمون نكن...

يا من لايشغله سمع عن سمع!

يادم مياد اون روزي كه همه تو فكر سه تا حاجتشون بودن وقتي چشمشون ميافته به خونت....به خودم گفتم حالا اون سه تا كه هيچي ولي مگه خودت نگفتي "ادعوني استجب لكم"....پس بايد گفت و گفت و خسته نشد! اون سه تا هم لابد يه جور نماده....

يادم مياد تو طواف چي ميگفتم....يادم مياد وقتي طوافم تموم شد اومدم سمت مستجار و سرمو گذاشتم رو ديوار خونت....ميخواستم آروم بگم...فقط خودت بشنوي....با اينكه ميدونم از رگ گردن به من نزديكتري و من نگفته، ميدوني چي ميخوام بگم...اما ميدونم كه دوست داري از زبون خودم بشنوي....آره!

يا من هو لمن دعاه يجيب!

اون شب....گفتم بهم انگيزه بده تا بتونم تا آخر عمر تو اون مسير كه مدنظرم بود قدم بردارم...يادم مياد خيلي اصرار داشتم....وقتي برگشتم اگه به اين چيزا فكر ميكردم يه ندايي ميگفت، به پا حس گذرا نباشه و ناپايدار...تا حالا كه نگه ام داشتي...براستي كه اگر تو نمي خواستي همين حالاشم مسير عوض شده بود...پس حالا كمكم كن بقيه اش رو هم با شدت و قوت بيشتر ادامه بدم.

ميدونستم "سريع الرضا"يي و ميدونستم "سريع الحساب" هستي اما نميدونستم "سريع الاجابة" هم هستي و چقدر نادان بودم...نميدونستم "سريع" يعني چي...حالا هم نميدونم....اين يه وهمه كه شايد فهميدم!

يا رب...يا رب...يا رب....

ترسم از اوني هست كه تو قرآن گفتي....

اونجا كه ميخوانم، مردم خيلي هاشون ادعاي ايمان ميكنند....اما ايمان ندارند و مشركند...

پس من رو جزو اون مدعي ها قرار نده....دوست ندارم طبل تو خالي باشم.

آره...مي ترسم...اونجا كه ميخوانم وقتي حجتت رو بر بنده هات تموم ميكني....انتظار داري چشماشون رو باز كنن و ببينن و اگر نبيين، در رحمتت رو به روي اونها مي بندي. اين نشونه ها چيه؟ نكنه توهمه؟ اون خواب كه يكي اومده ميگه حاجتت اجابت شده و بعدشم حاجي ديشب چي ميگفت!

آره...من كم آوردم! نميخوام اشتباه كنم...نميخوام با طناب پوسيده اون شيطان رجيم برم تو چاه...اما من كه علمم كمه...خودت ياورم باش!

من جز در خونه ات اميدي ندارم...مگر نه اينكه گفتي همه ما رو با "ترس و گرسنگي و كاهش جانها و مالها" مي آزمايي؟ پس چه جوري تحمل كنم بدون اميد به رحمت وسيعت. يا رب العالمين.

الهي اميد هيچ بنده اي رو نا اميد نكن.

به همين شبهاي عزيز ازت ميخوام بهترينهايي كه خودت بهتر ميدوني رو برام مقدر كني...من چيزي نميخوام...چون من محدود فكر مي كنم...خودت آنچه صلاحم هست رو برام مقدر كن.


پ.ن:

۱- آيه ۳۳ سوره لقمان:

"مبادا زندگاني دنيا شما را بفريبد، و مبادا (شيطان) فريبكار شما را به ( كَرَم) خدا مغرور سازد!"

هيچي ندارم که اضافه بگم.

+ نوشته شده در  2006/10/13ساعت 11:25  توسط مرد  | 

سلام. لطفاً اگه حالشو نداري نخوان....دوست ندارم از طولاني بودنش تو كامنتها شكايت كني...پس دوست نداشتي نخوانش.


دبیرستان که بودم خیلی دوست داشتم یه کاری بکنم....از اينكه فقط درس بخونم بدم میومد...یه دبیر آزمایشگاه فیزیک داشتیم که خیلی تشویقمون میکرد اما از بس جو دبیرستان، ما رو مجبور به درس خوندن میکرد که ديگه وقت نمی شد کاری بکنیم...ایده های زیادی مطرح بود...مثلاً ساختن هواپيماي بدون سرنشين و قابل كنترل و ايده هاي ديگه مثل ساخت دستگاه ليزر و.....

از سال اول دبيرستان تو مخ ما كرده بودن كه كنكور و نه هيچ چيز ديگر! درس...تست...كنكور...نمره!

دانش آموز موفق، دانش آموزي بود كه تست ها رو كمتر از ۹۰ نميزد و نمره امتحانش زير ۷۵/۱۹ نمي شد! اگر هم سوتي ميداديم سريع پاي خانواده ميومد وسط و كلي تهديد كه اگر تكرار بشه بايد سال ديگه جور و پلاست رو جمع كني بري يه مدرسه ديگه! همش تو دل ما رو خالي ميكردن تا يه وقت فكر كار ديگه اي به سرمون نزنه...

آره! ناراحتم...دلم ميسوزه...اونا مقصر نبودن...ما رفته بوديم اونجا تا بريم دانشگاه...اگر با اون سيستم درس نمي خونديم همين الان معلوم نبود كجا بوديم و به چه كاري مشغول بوديم....همش دانشگاه...همش كنكور!

اون علايق در نطفه داشت خفه ميشد....ميدوني چرا؟ چون تعريف ما از دانش آموز مستعد يا نخبه!! فرق ميكنه...تو ايران دانش آموز موفق يعني حداقل يه رتبه خوب تو كنكور....دانش آموز نخبه يعني نفرات اول تا سوم كنكور! اگه چهارم بشي نخبه نيستي! نه...اصلاً بر فرضم كه هست.... فرق اوني كه رتبه اش هزار بود با نفر اول مگه چقدره؟؟ اصلاً هيچ برتري اي وجود نداره...اوني كه دايره حفظياتش بيشتره...اوني كه هول نميشه....اوني كه مريض نيست و سر امتحان مشكلي براش پيش نمياد....اون نخبه است!

چه تعريف احمقانه اي! كي رو گول ميزنيم؟

بعد طرف مياد دانشگاه به اين اميد كه معيارها در دانشگاه عوض شده...سال اول كه كلاً همه جو زدن! (قبلاً راجع بهش نوشتم) بعدش كه يه ذره عادي ميشه...مي بيني...اي بابا...اينجا هم كه همون آش و همون كاسه است...

آره دانشجو نخبه يعني نفرات اول تا سوم كنكور ارشد...نخبه يعني نفرات برتر المپياد! نخبه يعني معدل بالاي ۱۷....آره اينا رو من ميگم...مني كه از ديد بقيه خودمم يه خر خوانم! ميخوام بگم...تركيدم تو اين چند سال...چرا دانشجوي مملكت بايد به نمره حتي فكر كنه؟! مسخره ترين چيز بحث نمره است...منظورم پاس كردن و افتادن نيست...منظورم بحث سر ۱۸ و ۱۹ گرفتنه! همونهايي كه بازيهاي كودكانه رو يادآوري ميكنه.

وقتي بچه هاي مكانيك دانشكده اولين خودروي خورشيدي اين مملكت رو ساختن...جز چهار تا خبر تو روزنامه ها، من كه نديدم جدي تر تشويق بشن...وقتي بچه هاي مكانيك يه موشك ساخته بودن...و ميخواستن نو دانشكده امتحانش كنن با برخورد وزارت دفاع روبرو ميشن. باشه...حالا حداقل ببينين اين بد بختها چه غلطي كردن...شايد بدرد خورد....عوضش وزارت نفت مياد نخبه هاي ما رو استخدام ميكنه...نخبه كيه؟ نفرات اول تا سوم كنكور...كنكور ارشد...المپياد...معدل بالاي ۱۸!!

ميدوني....تو جو دانشگاه ما همون اتفاقات دبيرستان تكرار ميشه..منتهي بعضي ها از خود گذشتگي ميكنن....اينجا هم بحث كنكور و معدل و هزار تا كوفت ديگه مطرح ميشه....اما اونها كه عشقشون اين چيزا و به كار گرفتن مخ و ابداع باشه از خيرش ميگذرن. تو اين جو...كار عملي ارزشي معادل صفر داره و شايد حتي از دست دادن فرصتها!

خدا وكيلي شما بيشتر نفرات اول كنكور رو ميشناسيد يا قهرمان مسابقات جهاني روباتهاي امدادگر و فوتباليست و ....!

تو يه برنامه تلوزيوني مزخرف كه معمولاً هيچكس نمي بينه و تو يه ساعت پرت از يكي دوتاشون به نمايندگي!! دعوت ميكنن تا بيان صحبت كنن. تازه اگر فرزاد حسني و امثالهم مجري باشن كه چهار تا ليچارد و تيكه هم بار طرف ميكنن كه ديگه طرف عمراً راضي نشه بياد تو تلوزيون صحبت كنه.

حالا روز اعلام نتايج كنكور سراسري ميشه....تمام كانالهاي تلوزيون مزين ميشه به چهره ي خوش شانس هاي كنكور سراسر...تو گفتگوي ويژه خبري شبكه دو و برنامه هاي ديگه....اگر طرف از هر دهاتي هم باشه كلي تدارك مي بيين و خلاصه يه ارتباط تصويري، راديويي، تلفني، چيزي گير ميارن تا يارو بگه با كدوم شيوه مبارك درس خونده تا بشه الگوي سال بعدي ها....بعدم ميان شعار ميدن كه كنكور آخر دنيا نيست! خودتون اينجوريش كردين!

آره...نخبه يعني يه دايرة المعارف كه تا بهش بگي "الف" تا نون پايان رو برات از حفظ بگه...اگه بهش بگي اين چيزا رو كه ميگي تا حالا ديدي يا در عمل امتحان كردي....قسم ميخورم نه ديده و نه حتي تلاش كرده ببينه....اينا رو ديدم كه ميگم...استادي ديدم كه ساده ترين چيزي كه درس ميده رو نديده بود! وقتي ازش پرسيدم تا حالا يه باتري ساده ساختين يا نه؟ همون پيل الكتروشيميايي...گفت نه...من خودم شرمنده شدم كه اين سوال رو ازش پرسيدم و او مجبور شد بگه كه تاحالا نساخته...چيزي كه تو دبيرستان به بچه هاي ما ياد ميدن.

داستان نخبه پروري كشور ما شده همون روشنفكري...نشنيدم تو غرب تعداد روشنفكرا از عدد انگشت هاي دست بيشتر بشه....ما لغت رو ميگيريم و معني اش رو عوض ميكنيم....تو اين تا دلت بخواد نخبه داريم و روشنفكر...شديم كشور نخبه پرور!!! تو رو خدا ببين خودمون رو با چه چيزايي سرگرم كرديم.

آره...ديگه برندگان المپيادهاي جهاني ايران مدالشون رنگي نداره...ديگه اونور آبها فهميدن بچه هاي ايراني دو پينگي هستن...فهميدن سالها روشون كار ميشه با هدف برنده شدن در المپياد....

زمان ما، بچه ها ميرفتن كلاس المپياد بلكه حداقل با مدال كشوري از كنكور معاف شن!!! عجب هدف مقدسي...دست مسئولين فرهنگي و آموزشي كشور درد نكنه با اين برنامه ريزيشون....با اين گند كاري....

تا كي ميخوايم معيارهاي مسخره مون رو ادامه بديم....چرا مسئولين دانشگاه از داشتن نفرات برتر كنكور (ليسانس و فوق ليسانس) بيشتر خوشحال ميشن تا داشتن مغز متفكر تيم هاي روباتيك و ماشين سازي و ....

حيف! البته من نميگم هر كي تو كنكور رتبه آورده آدم بيخوديه...نه...ولي اين خيلي بي انصافيه...بايد واقع بين بود...هر كدوم در حد خودش موفق بوده...اما كدوم ارزشمند تره...اينكه دانشگاهيان اين مملكت بيان كمك كنن چرخ هاي صنعت بهتر بچرخه يا كشور رو پر كنيم از آدمهايي با يه گوني پر از محفوظات مسخره كه نمي تونن ازش استفاده كنن....

يه چيز ديگه....تو روزنامه ها ميخونين سهم ايران در توليد علم زياد شده....قابل توجه شما بايد بگم اون ۴ تا مقاله اي كه ايرانيها چاپ ميكنن هيچ ارزش عملي نداره...شايد ندونين اما ۹۹ درصد اين مقالات، مقالان تئوري هستن كه از نظر علمي و عملي هيچ ارزشي ندارن و الان و در اين شرايط سهم ايران در توليد علم صفره!!!

ديگه انقدر اين آدمها رو تحويل گرفتن كه راه به راه به خودشون مي بندن كه من "نخبه" هستم!!! چقدر ما بدبختيم!!! نخبه هاي اين مملكت رو ببين تو رو به خدا....تازه اگر نازشون رو هم نخري تهديد به رفتن ميكنن !!

اونهايي كه تو اين ۴ سال ميشناختم از هم رشته اي هام، كه دستي تو كارهاي عملي داشتن، الان بورسيه هاي خوبي گرفتن و رفتن...بچه هايي كه تو جشنواره خوارزمي مقام آورده بودن و خيلي هاي ديگه....اونها كه بايد بيشتر از اينها نازشون خريده ميشد، الان رفته اند و من بعيد ميدونم برگردن...برگردن به چه اميدي....كي تحويلشون ميگيره....

و آخر اينكه، هيچوقت حرف رئيس بخش تحقيق و توسعه زامياد يادم نميره كه گفت شما حتي اگر روي يه پروژه وقت گذاشتيد و آخرش به نتيجه نرسيديد بازم ارزشمنده....چون حداقل بقيه از نتايج كار شما استفاده ميكنن و اون راه رو ديگه تكرار نميكنه....چند نفر اينجوري فكر ميكنن؟؟ اونهايي كه كارشون به نتيجه ميرسه كه وضعيتشون اينجوريه..ديگه بقيه كه تو اين مملكت به چشم آدمهايي بهشون نگاه ميشه كه فرصت هاشون رو سوزوندن....

به اميد روزي كه ايران نخبه پروز شود....نه علامه هايي با دنيايي از حفظيات!


و يه خاطره:

يكي از اساتيد تعريف ميكرد...شاگرد اول رشته برق دانشكده ميخواسته بره دانشگاه استنفورد ادامه تحصيل بده. رزومه رو ميفرسته به اضافه توصيه نامه از طرف معتبرترين اساتيد دانشكده برق....ميگذره و دانشگاه استنفورد اين دانشجو رو رد ميكنه....خيلي تعجب ميكنن كه بابا اين بنده خدا كه نهايته رزومه پر بوده و كارش درست بوده...چرا ردش ميكنن؟؟؟

يكي از اساتيد كه خودش اونور درس خونده بوده و هنوز جو اونجا يادش نرفته بوده (برعكس بقيه اساتيد!!) تصميم ميگيره توصيه نامه اي كه نوشته بوده رو اصلاح كنه....اولش بگم كه با اون توصيه نامه طرف بورس گرفت و رفت...

به نظرتون چي نوشت؟؟ لابد كلي از درصد كنكور طرف نوشته و از مقامش تو المپياد. نه؟

نـــــــه!‌  مي نويسه من هفته پيش تو كنسرتي كه اين آقا و دوستاشون تو تالار بزرگ شهر برگزار كردن شركت كردم....همين!

اين لطيفه نبود...فقط خواستم بدونيد براي اونوري ها نخبه يه آدم يك بعدي نيست كه فقط بلده درس بخونه (=سير تا پياز كتابها رو حفظ كنه!!)....اهله موسيقيه...اهله ورزشه.... و دست آخر اينكه اهله كار گروهيه...به قول خودشون تيم ورك!

بگذريم.

ياحق.

+ نوشته شده در  2006/10/10ساعت 11:24  توسط مرد  | 

مدتیه می بینم تلوزیون یه انیمیشن هایی پخش میکنه که درس اخلاق میده....یا وقتی دارم میرم دانشگاه تبلیغاتی رو بيلبوردها می بینم تحت عنوان "تهران، شهر اخلاق"

اولش تاسف خوردم برای کسانیکه سنشون از سن من شروع میشه و تا دو سه برابر سن من میرسه، كه بايد بيان كارتون ببينن تا درس اخلاق ياد بگيرن....براي ما كه ادعاي تمدن چندين هزار سالمون رو تو بوق و كرنا كرديم و گوش هر تنابنده اي رو كر كرده مبادا كه بگن بالا چشمون ابروست. ميدونم اين حرفام شده كليشه ولي خسته ام. احتمالاً حق با "باباي ناديا" ست. ميگه تمدن ۳۵۰۰ ساله رو دوش مردم سنگيني كرده و گذاشتنش زمين....حالا به اون ۳۵۰۰ سال، ۱۵۰۰ سال تمدن اسلامي رو هم اضاف مي كنيم!

ميدوني...آدما چند دسته ميشن...

يه عده همه بدبختي هاي دنيا و آخرت رو زير سر آخوندها ميدونن و كلاً در حال بد و بيراه گفتن به اين جماعتن تا گناه خودشون رو فاكتور بگيرن.

يه عده ديگه هم مدام زندگي ماشيني رو محكوم ميكنن و ميگن زير سر غرب فلان فلان شده است!!! تا اشتباهات خودشون رو موقعي كه داشتن كاراي غرب رو تكرار ميكردن، لاپوشوني كنن.

يه عده هم تريپ مذهب مبگذارن و ميگن دوره آخرالزمان شده....گويي با اين جمله ميخوان بگن نيرويي مافوق نيروي اونها در كارست و لذا تنبلي خودشون رو توجيح ميكنن.

دسته آخر هم ميشن كسانيكه به چهارتا كلمه اي كه تو دانشگاه ياد گرفتن مينازن و به اسم مهندسي شون و مدام بحث ترموديناميك رو ميكشن وسط كه ايها الناس جهان داره به سمت بي نظمي پيش ميره و اين قانون عمومي كه آنتروپي جهان در حال افزايشه....پس بازم هميني كه هست و نميشه كاريش كرد!!

فقط توجيح...فقط دليل...براي كي؟ براي ذهن نيمه بيدار خودمون؟؟

وقتي مي بينم تو تاكسي مردم براي ۵۰ تومان كرايه بيشتر با فحش تا فيها خالدون همديگه رو ميكشن وسط و پرده هاي حرمت رو ميشكنن، يا وقتي دو تا راننده سر اشتباه يكي تو پيچيدن، انقدر بوق ميزنن كه گويي هر كس بعنوان آخرين نفر بوق بزنه، برنده بوده و بازي رو برده!! آتيش ميگيرم.

به كدوم تمدن مينازيم؟؟ تمدني كه سالها پيش تو همين شهر موقعي كه داشتن بزرگراه و آزاد راه و نمايندگي فلان شركت خارجي رو ميزدن گورش رو كندن و ما خواب بوديم.

اينها همه يك طرف...خسته شدم از استادهايي كه ميان و ميگن فلان معضل بزرگ كشور اگه يكروز جلوش گرفته ميشد، ده سال بعد كه الان باشه جواب داده بود...و حالا ببينيد كي ميگم....فلان معضل جديد، جامعه رو تا چند سال ديگه از پا در مياره...همش هشدار...انگار همه ميدونن اما چشم هاشون رو بستن.

اولي مياد ميگه با كار فرهنگي ميشد جلوي اعتياد رو گرفت اما نكردن و حالا وضع اينه...حالا ببينيد كي اين وضعيت ايدز، جامعه رو داغون ميكنه.

دومي مياد ميگه خوشحاليد تو منطقه عسلويه اين همه گاز داريد؟؟ خوشحاليد بزرگترين توليد كننده پلي اتيلن دنيا هستيم؟؟؟ پس بدونيد كه واحدهاي پلي اتيلن اين مملكت وابستگي شديد به كاتاليزور هايي داره كه فقط فلان كشور فرنگي ميسازه....هنوزم از اينهمه وابستگي لذت ميبري؟؟ يا تنت مي لرزه؟

بعدي مياد ميگه بين خودمون باشه...ما كلي تو بخش گاز داريم ضرر ميديم...ميدوني چرا؟؟ هر روز نصف گاز اين مملكت تو مشعل هايي كه تو پالايشگاهها هست، ميسوزه!!

بگذريم...از بحث دور شدم.

تهران...شهر اخلاق...آره....مرد و زني كه چند برابر من سن داره بايد بشينه شب پاي تلوزيون تا با كارتون!!! يادش بدن اخلاق چيه؟؟ بلكه فردا وقتي رفت سر كار، كار ارباب رجوع رو راه بندازه.... ميدونم كه حالا حالا ها جواب نميده،اما بلكه اين يكي از حالت هشدار در اومد و چند سال ديگه كه بچه هاي ما رفتن دانشگاه به اين برگشت تمدن بنازن!!

تمدني كه با كارتون و بيلبورد برميگرده....

اينا رو ننوشتم كه تقصير رو گردن گروه خاصي بندازم....تو اين مملكت همه مقصرن....همه بلدن همديگه رو محكوم كنن. هيچ كس دوست نداره واقعي فكر كنه....

تهران ! شهر اخلاق!

+ نوشته شده در  2006/10/3ساعت 11:23  توسط مرد  | 

خداوندا !

چه بسیار انسانهایی را دیدم که از دیگران، عزت طلبیدند و ذلیل شدند و از غیر تو طلب ثروت کردند و فقیر شدند و طلب بالا رفتن نمودند و پست شدند.

 

دعای ۲۸ از صحیفه سجادیه

 

 


 پ.ن: يادم مياد يه بابايي مي گفت زندگي مثل شطرنج ميمونه، اگر بازي نكني ميگن بازي بلد نيست و اگر خوب بازي كني، همه ميخوان شكستت بدن. حالا شده حكايت ما.....

+ نوشته شده در  2006/9/28ساعت 11:21  توسط مرد  |