سلام.
خب امروز پنج شنبه است و دیروز وقت نشد بنویسم. حالا
میخوام جبران کنم. دیروز یعنی چهارشنبه بعدازظهر رفتیم موزه مکه مکرمه.
خیلی سریع بازدید نیم ساعته ای داشتیم. گویا بازدید از این موزه برای هر
کسی ممکن نیست و شرایط خاصی داره و الان که رفتیم کلی توفیق داشتیم. خب
عکس ها و بعضاً تابلوها و لوح هاي نفيسي در اين موزه بود كه اكثراً بچه ها
ازشون فيلم و عكس گرفتن.
روز سه شنبه هم رفتيم زيارت دوره مكه كه با گرماي شديد
هوا و كم خوابي ما همراه بود. بازديد از مشعر و مني و عرفات و قبرستان
ابيطالب از برنامه هاي زيارت دوره بود.
۱- بجز روز مبعث رسول اكرم(ص) كه مناجات امير رو
نخوانديم، بقيه روزها هر شب حدود ساعت ۱۱ برنامه مناجات داشتيم تو صحن
مسجد و روبروي مستجار. اتفاقاً ديشب تونستم با mp3 player تمام مراسم رو
ضبط كنم.خيلي خدا بايد دوستم داشته باشه كه بازم همچين فرصتهايي نصيبم بشه.
۲- الان در هتل قرطبه و در تمام ۱۷ طبقه اين هتل
كاروان هاي دانشجويي هستند. اما متاسفانه گاهي اوقات حركتهاي بچه گانه و
زشتي رو از بعضي ها مي بينيم. همه بچه ها شاكين. حركت هايي كه مي كنن در
حد هم دانشجو نيست چه برسه به زائر خونه خدا. ميشه گفت هتل رو به گند
كشوندن بعضي ها.
بعضي رفقا ميگن فلان كاروان كه اومد، آسانسورها پكيد!!! و الحق كه راستم ميگن. انتظارم خيلي بيشتر از اين حرفها بود.
۳- پريشب يه وانتي داشت با سرعت كولاك از خيابون رد
ميشد. من وسط خيابون ديدمش!!! مي تونم بگم مرگم حتمي بود اگه ميزد. تو اين
مايه ها كه جسدم تا مدينه پرواز ميكرد. فقط ميدونم لحظه اي كه ديدمش شروع
كردم به دويدن. در حين دويدن يك آن دوباره نگاه كردم ديدم فرمون رو
پيچونده سمت من. فكر كنم واقعاً بدش نمي اومد يه شيعه رو پودر كنه. خدايا
خودت نگه دارمون باش !! اينجا رانندگي افتضاح تر از تهران خودمونه.
رانندهاش هم نميدونم چرا هيچ ترسي از كشتن عابر ندارن. احتمالاً مجازه!!
۴- در مورد خواندن نمازهاي ميت براي طفلها و
بزرگترها كه هر نوبت بعد ار نماز يوميه خوانده ميشه واقعاً براي همه مون
سوال شده بود كه چرا انقدر بچه مي ميره و وقتي از حاجي پرسيديم علت رو،
جواب شنيديم كه:
در اينجا اگر مادري حامله باشد و وقت فارغ شدنش فرا
برسد، اگر پزشك زن بود كه خوب كارها رو انجام ميدهد اما اگر پزشك مرد فقط
در دسترس باشد، ترجيح ميدهند مادر و فرزند هر دو بميرند تا اينكه يه پزشك
مرد عمليات رو انجام بده.(قابل توجه فمنيست ها)
ميشه گفت در كشور عربستان زنها جزئي از آدميزاد به
حساب نميان. فكر كنم فلسفه وجودي زن براي مردم اينجا فقط جلوگيري از
انقراض نسل باشه. خودموني ترش ميشه گفت حياتي براي توليد مثل!!!
۵- توي حرم، اعراب پولدار كاملاً مشخصند. از جمله
كويتي ها. ريش و سبيل مرتب و هيكل درشتي دارن. از جنس دشداشه اي كه به تن
دارند ميشه فهميد خفن مايه دارن. اگر با خانومشون هم باشن، از چادري كه سر
خانومه هست ميشه فهميد وضعيت مالي توپ دارن. سر و گردني بالاتر از پولدار
هاي عربستاني.
۶- پريشب دوربين بردم حرم و از طبقه دوم شروع كردم به
عكس گرفتن از كعبه. چندتاييش بد نشده. در همين اثنا يه عرب با چفيه قرمز
كه يحتمل مامور حرم بود شروع كرد به گشتن جيب هاي يه پسره كه خيلي از ما
دور نبود. فكر كنم به بهانه دوربين. ما هم ديدم اوضاع قمر در عقربه سريع
اومديم بيرون. البته خيلي هم مصر نبوديم عكس بگيريم. گفتيم اگر شد مي
گيريم اگرم نشد كه هيچ.
اما هنوزم نفهميدم حكمتش چيه كه يه عده پشت به كعبه،
عكس خانوادگي يادگاري مي گيرن با فلش. اما بعضي وقت ها هم گير ميدن. البته
اينجا خود عرب ها هم تو عكس گرفتن به اندازه ايرانيها مصر هستند.
۷- امشب اگر محرم بشيم مي تونيم عمره شعبانيه بجا
بياريم. ولي چون وقت كمه و فردا بر ميگرديم من مي ترسم دوباره به يه چيز
شك كنم و ديگه وقت تصحيح نداشته باشم. ضمن اينكه انتظار ميره امروز و فردا
فوق العاده شلوغ باشه.
۸- قراره ساعت يك بامداد ۴ شهريور به وقت تهران از جده
حركت كنيم و انشالله حدود ۴ بامداد در مهرآباد خواهيم بود و احتمالاً ۵
صبح بزنيم بيرون. جالبه امشب ساعت ۲۲ بايد بارهامون رو تحويل بديم.
۹- بعضي بازارهاي اينجا رو هم رفتيم. مثل بازار ابوسفيان و اسواق بن داوود كه تو پاساژ زير هتل شرايتون بود.
۱۰- ديشب تا صبح و تا نماز صبح حرم بودم. ديگه آخرش
داشت خوابم مي گرفت و سرگيجه گرفته بودم. فعلاً سه شب تونستم تو حرم
بمونم. البته چون فردا در كعبه رو باز ميكنن و ميخوام ببينم، يحتمل بايد
زودتر بخوابم و انشالله صبح زودتر برم حرم. احتمالاً بايد نيمه هاي شب برم
حرم. شايدم دوباره نخوابم. چو ن تا مناجات امير رو بخوانيم ديگه خيلي دير
ميشه.
۱۱- اين قضيه طواف نسا مكافاتي شده بود. شده تيكه براي دست انداختن همديگه!!!
۱۲- جديداً اگر اين عربها دستشون رو بگذارن پشتم و
هولم بدن، سريع تو ازدحام جمعيت برميگردم و جايي خالي ميكنم و بلند ميگم
"حاجي! رو". تا حالا دو سه بار اينكار رو كردم. طرف خودش شرمنده ميشه و
معذرت خواهي ميكنه. البته با ايما و اشاره. بابا كفرم در اومده. اينا ديگه
كي ان؟؟!
۱۳- امروز اين حرف ها رو به امير حسين گفتم. بد نيست اينجا هم تو سفرنامم بنويسم.
راستش قبل از سفر شايد تصور ديگه اي داشتم و الان
تصوري ديگر. شايد تا قبل از اين فكر ميكردم ايمان دارم. اما الان فكر
ميكنم هيچي نيستم و نبودم. ايمانم به يك مو بند بوده و مثل نخ، نازك. من
ايمان داشتم؟! چه توهمي!!
چه ديني؟ چه ايماني؟؟ هر كاري دلم خواسته كردم و آخرشم مي گفتم خدا كريمه و مي بخشه. اصلاً قضيه همون بودن تو تاريكي و سياهيه ديگه.
ميگن كه اگر گناه كردي، لكه سياهي روي قلبت مي نشينه.
اگر تكرارش كني، آنقدر قلبت سياه ميشه كه ديگه قبحش ميريزه و گناه يه چيز
عادي ميشه. اصلاً ميشه بخشي از وجودت. روزي كه گناه نكني ديگه برات روز
نيست.
الان كه بر ميگردم و به گذشته فكر ميكنم. مي بينم چقدر
از خدا دور شده بودم. كدوم كارم به كار آدمهاي با ايمان نزديك بود؟؟
ميدونم واجبات رو انجام دادم. اما اونا اگرچه لازمند اما كافي
نيستند. تازه شايد فقط انجامشون دادم و اونجوري انجام ندادم كه بايد.
نميدونم الان چقدر تونستم خودم رو بهتر بشناسم و يا حتي چقدر اصلاح كنم.
شايد هيچي.
راستش فكر ميكنم اين سفر تو اين موقعيت بيشتر از هر
چيز ديگه اي به من كمك كرد جايگاه خودم رو بشناسم و بهتر بفهمم. اينكه
خيلي تعطيلم. اينكه تو سياهي غرقم و حاليم نيست. اينكه بيشتر شبيه آدمهاي
ماترياليست زندگي ميكنم و مي كنيم و فقط زمانهايي كه كم مياريم و احساس
ميكنيم تنهاييم بدمون نمياد سراغي هم از خدا بگيريم.
خسته نباشم با اين همه ايمانم و اعتقادات سفت وسخت و جوندار!!!!
تازه به خودم اجازه مي دادم در مورد ديگران قضاوت كنم
با اينكه هميشه اون آيه قران كه مي فرمايد "ديگران را به سخره نگيريد، چرا
كه ممكن است آنها از شما نزد پروردگار خود برتر باشند"، رو يادم بود.
اميدوارم خدا كمكم كنه از اين سياهي رها بشم. قساوت
قلب پيدا كردم و هزار بلاي ديگر. مثل آدمهاي متظاهر زندگي ميكنم اگرچه
تظاهر نمي كنم. آخه فرق نمازي كه بخوني ولي هنوزم منكرو فحشا (منظورم كل
گناهه نه گناه خاصي!!) انجام بدي و رو تو تاثيري نگذاره با نماز آدم
رياكار چيه؟
تو زندگي روزمره غرق شديم در ماديات و در مشكلات
زندگي. حال انكه اصل كار رو ول كرديم. آره! قبوله كه پول و زندگي و مشكلات
و هزار چيز ديگه هميشه بوده و هست و خواهد بود. و خداوند در قرآن مي
فرمايد "ما انسان ها را در رنج و سختي آفريديم". و قرار نيست دنيا بهمون
خوش بگذره. قراره سختي بكشيم و شك ندارم كه همه اينها آزمايشات الهي است و
مطمئناً خدايي كه داره آزمايش ميكنه توان پاسخگويي يا حداقل انگيزه پيدا
كردنش رو در وجودمون قرار داده.
وقتي اينجا هستم ديگه فكر نمي كنم به نمره درس الف،
استاد درس ب، كنكور، پول، كار و ....!اصلاً آنقدر احساس مي كنم اينجا جو
بالايي داره كه اين حاجات زودگذر دنيوي مطرح نشه خيلي سنگين تره. توحيد و
معاد و نبوت و امامت و اصول و فروع و هزار چيز ديگه تمام ذهنم رو مشغول
كرده.
تا حالا خيلي فكر نكرده بودم كه چرا قرآن نمي خوانم.
مگه ما خودمون رو شيعه نميدونيم؟! پس ديگه بدتر. تصميم گرفتم از اين به
بعد بيشتر قرآن بخونم. البته با ترجمه اش براي فهم و درك بيشتر و بهتر.
تو اين سفر ارادت خاصي به ائمه پيدا كردم. خصوصاً
حضرت زهرا(س) و حضرت مهدي(عجل الله) و از مظلوميت ائمه و شيعيان بيشتر
فهميدم. اين مظلوميت برگي از برگهاي جدا نشدني تاريخ اسلام هست و اگر خدا
كمكم كنه اين ارادت و اين افكار هميشه تو ذهنم باشه و دغدغه هاي امروزم
هميشه برام باقي بمونه. نمي خوام با گذشت زمان اين حال و هوا رو از دست
بدم و فراموش كنم.
حالا اين حرفها به كنار. فكرش رو بكن، فرشته هاي نكير و منكر هميشه همراه ما هستن و دارن از زندگي ما فيلمي ميگيرن.
سيدي كه براي يه كاه مدت زيادي در عالم برزخ بايد جواب
پس ميداده، داستانيه كه همه ميدونن. فكر آدمو مشغول ميكنه. وقتي براي يه
كاه كه هيچ ارزشي نداره كلي بايد سوال جواب بدي، حالا فكرش رو بكن ما با
اين كارايي كه كرديم و مي كنيم و با گناهاني كه مي كنيم........
الهي! العفو.....
۱۴- اين چند شب آخر بعد از مناجات امير از يه سوپر ماركت توي راه هر شب نوشابه خريديم و خورديم. هرشب مهمون يكي! الكي الكي باب شد.
۱۵- ديگه برم استراحت كنم.
ياحق.