تبليغاتX
رویاهای یک مرد

رویاهای یک مرد

:: گاه نوشت ها و نظرات شخصی من راجع به موضوعات پیرامون ::

آسمان پاييزی است

دل ما غنچه نشکفته

خود ما يکسره پژمرده

همه انسانيم

روح ما آهن نيست

راستی مهربانی چيست؟

عشق يعنی چه؟

معنای پرستو را که می داند ؟

اما تو

تو از تبار پاييز رنگارنگی

اين را خوب ميدانم

اين را هم می فهمم

ای غريب آشنا

سخاوت در دستت بود که آمدی

و بوی صداقتت

فضای قلبم را آکنده از مهر کرد

و بگذار آهسته بگويم

عشق را در تو يافتم

+ نوشته شده در  2005/9/22ساعت 8:10  توسط مرد  | 

آدم وقتي مي ميرد همه چيز تمام مي شود

آدم وقتي متولد مي شود همه چيز شروع مي شود

من بارها در زندگي ام متولد شده ام و بارها هم مرده ام

من به پايان ها و شروع ها ايمان دارم ؛

عاشق شدن مثل تولد مي ماند

و تنهايي هم گاهي شبيه متولد شدن مي شود

من در تنهايي هايم عاشق مي شوم و شعر مي گويم

من در تنهايي هايم گاهي لبخند مي زنم

و گاهي هم

گريه مي کنم

در تنهايي من کسي هست که رفتنش مرا غصه دار کند

و درتنهايي من کسي هست که انتظار آمدنش خواب را از من بربايد

تنهايي من يک مهماني بزرگ است براي تمام خاطره ها

تنهايي من به وسعت تمام روياها جا دارد

و به اندازه تمام رنگين کمان ها رنگين است

و البته گاهي هم سياه و سفيد مي شود

من در تنهايي خود بارها شروع شده ام

+ نوشته شده در  2005/9/7ساعت 8:8  توسط مرد  |